وقتی دولت هم خدا را می خواهد و هم خرما را

شش هفت ماهی می شود که تقریبا به صورت روزانه پیگیر خبرهای بورس اوراق بهادار تهران هستم.
احتمالا شنیده باشید که امسال دولت قرار است سهام خود در شرکتهای بزرگ را به مردم بفروشد. تعداد این شرکتها ۱۳ تا است. دولت به جای اینکه سهام خود در این ۱۳ شرکت را جدا جدا بفروشد قرار است آنها را در سه دسته کلی (با عنوان صندوق ETF) «بانکی و بیمه ای»، «خودرویی و فلزات» و «صنایع نفتی» واگذار کند که واگذاری دسته اول (شامل سهام دولت در پنج شرکت بانکی و بیمه ای) از ۱۴ اردیبهشت شروع شده و تا ۳۱ اردیبهشت ادامه خواهد داشت. به عبارت دیگر، دولت به این طریق میخواهد هم در شرایط کسری بودجه، درآمد قابل توجه حاصل از فروش سهام خود را کسب کند، هم مدیریت خود را بر سهامی که میفروشد از دست ندهد!
معاون وزیر اقتصاد روز گذشته اعلام کرد با گذشت ۱۰ روز از آغاز عرضه صندوق اول و باقی ماندن ۷ روز دیگر از این عرضه، تنها ۱۲ درصد آن فروش رفته است! اتفاقی که به نظر نگارنده این سطور، قابل پیش بینی هم بود.
اگر فرض کنیم در یک هفته باقی مانده، مشتریان بیشتری برای این صندوق پیدا شود در خوشبینانه ترین حالت، نهایتا ۳۰ درصد از صندوق اول فروش خواهد رفت و ۷۰ درصد دیگر روی دست دولت خواهد ماند. شکست بزرگی است!
اما اگر دولت به طمعش برای ادامه اعمال مدیریت بر سهام فروخته شده خود مهار زده بود چه اتفاقی می افتاد؟
هرکس با رویه بورس و روانشناسی جمعی جاری در آن کمترین آشنایی را داشته باشد تصدیق می کند اگر دولت سهام پنج شرکت صندوق اول را به صورت مستقیم و مجزا و مثلا در ۵ هفته متوالی و به شکلی همچون شکل عرضه های اولیه بورسی عرضه کرده بود، اولا به راحتی و به سرعت می توانست تمام سهام خود را بفروشد نه اینکه در حالت خوشبینانه تنها ۳۰ درصد آن را بفروشد، ثانیا و اتفاقا می توانست با قیمتهای بسیار بالاتری نیز آنها را بفروشد. اما امان از طمع حفظ مدیریت دولتی که اجازه صورت گرفتن چنین روندی را نداد.

جایی که شیعه و سنی به هم رسیدند

مکرر شنیده بودیم که اهل سنت یا لااقل عمده ای از اهل سنت، قائل به این بودند و هستند که هر کس حاکم بر جامعه اسلامی است مفترض الطاعه است ولی شیعه اینگونه نبوده و این انگاره را پیوسته سخیف میدانسته است.
در چهل سال گذشته اما، رفته رفته خوانشی از حاکمیت و ولایت فقیه در ایران شیعه ریشه دوانده که می توان آن را عدول شیعه از موضع چند صد ساله خود و نقطه تلاقی اش با فقه حکومتی اهل سنت تلقی کرد.
در این خوانش، ولایت و حاکمیت بر عدالت مقدم است. به عبارت دیگر، فهم ما و عموم مردم در حدی نیست که بتوانیم عدالت ولی فقیه را زیر سئوال ببریم. در اینجا این سئوال پیش می آید که آیا خبرگانی که خیلی از خود طرفداران ولی فقیه، سوابق و مواضع آنها را قبول ندارند، به جای ما چنین شایستگی ای دارند؟ آیا آنها ابدا فساد ناپذیرند؟ چگونه است که مثلا طرفداران ولی فقیه از همان ابتدا به خود اجازه داده اند کسی را که گلچین و عصاره همین خبرگان در تشکیلاتی دیگر (شورای نگهبان)، صلاحیتش را تایید کرده اند، خائن و فاسد و مدرک دزد و… بدانند اما حاضر نیستند در انتخاب و تایید همین خبرگان در موضعی دیگر ان قلت کنند؟
روشن است که طرفداران ولی فقیه قائل نیستند که عموم خبرگان رهبری در تشخیص عدالت ولی فقیه شایستگی برتر، خاص، خارق العاده و متمایزی دارند یا فسادناپذیرند. بسیار پیش آمده که خود اعضای خبرگان، در زمان عضویتشان در خبرگان، توسط این دسته، فاسد یا خائن یا منحرف نامیده شده اند که نمونه شاخص چنین اشخاصی، مرحوم هاشمی رفسنجانی است. مساله اینجا است که در خوانش آنها از ولایت فقیه، اساسا خبرگان رهبری در انتخاب رهبر کاره ای نیستند. در خوانش آنها، خبرگان رهبری صرفا و اساسا در زمان انتخاب رهبر، ابزار و واسطه بی اختیار انتخابی هستند که در آسمان صورت گرفته است و لطف آسمانی اجازه نمیدهد آنها انتخابی دیگر داشته باشند. به عبارت دیگر، همینکه یک نفر به عنوان ولی، حاکمیت دارد، یعنی تایید شده از آسمان است.
اگر خوب دقت کنیم، در این خوانش آنچه به ولی فقیه مشروعیت داده نه انتخابش از سوی خبرگانی است که خود ممکن الفسادند، بلکه نفس حاکمیت داشتن اوست. او ولایت دارد چون حاکم است. چون اگر قرار بود ولایت نداشته باشد دست آسمانی اجازه نمیداد که حاکم باشد.
بار دیگر همان آموزه اهل سنت را این بار و پس از قرنها از زبان شیعیان می شنویم: ولی فقیه به صرف اینکه حاکم است، مفترض الطاعه است.

رشد جمعیت، سند موفقیت قابل توجه و البته نسبی طب مدرن

باورتان میشود جمعیت جهان تا سیصد سال پیش، کمتر از پانصد میلیون نفر بوده است؟ البته احتمالا باورتان میشود ولی قبول کنیم در قیاس با جمعیت فعلی جهان، عدد عجیبی است.
دویست سال پیش جمعیت جهان حدود یک میلیارد نفر بوده و صد سال پیش حدود دو میلیارد نفر. در حال حاضر جمعیت جهان از عدد ۸ میلیارد گذشته است. این در حالی است که هم زنان نسبت به دوره های گذشته بسیار کمتر میزایند و هم وسایل و روشهای ضدبارداری و پیشگیری از بارداری، بسیار متنوع و شایع و موثر شده اند. پس علت چنین رشد جمعیتی که چند برابر تاریخ چند هزار ساله بشر، قبل از دو سه قرن گذشته است چیست؟
به این سئوال باید آنهایی بیشتر از همه فکر کنند و به آن جواب بدهند که به بهانه دفاع از طب سنتی و طب اسلامی، به صورت رادیکال، طب مدرن را نفی و رد میکنند. به طور حتم اگر طب مدرن نبود بسیاری از ما اساسا پا به عرصه وجود نگذاشته بودیم تا امروز بعضی از ما بتوانند طب مدرن را یکسره نفی کنند. اجداد بسیاری از ما قبل از بچه دار شدن با یک بیماری فردی یا واگیردار و شایع که دهها سال است به راحتی درمان و مهار یا پیشگیری می شوند، مفت از دنیا رفته بودند. رشد شدید جمعیت جهان، بزرگترین سند موفقیت چشمگیر طب مدرن است.
پی نوشت: بالشخصه نه طب مدرن را کامل و بی عیب می دانم نه طب سنتی را. این دو را هم رقیب یا جایگزین یکدیگر نمی بینم. اینها در حالت ایده آل مکمل یکدیگرند. باید تلاش کرد در مورد هر کدام آنها بیشترین آگاهی را کسب کرد تا بتوان به بهترین نحو، به صورت مکمل از مزایای هر یک استفاده کرد و از آسیبهایشان احتراز کرد و طبعا در درجه اول، متخصصان این دو حوزه هستند که باید این آگاهی را کسب کنند.

خطرناکترین مصداق پَسدانی در ایران امروز

به نظرم مهمترین و خطرناکترین مصداق پَسدانی در حال حاضر ایران این است که متوجه نباشیم کینه و بغضی که در پس بسیاری از اعتراضات این روزها و ماهها خوابیده اگر مهار نشود تا چه حد برای آینده ایران ویرانگر و خونبار است و به خاطر ناراحتیمان از ابژه اعتراضات و بدکاریهای او، اعتراضات را مطلقا مقدس و معصوم ببینیم یا تصویر کنیم.

فردا برای نسبیگرایی دیر است

در سالهای پایانی سلطنت پهلوی، هر شخصیتی که قدری محبوبیت داشت و با رژیم هم زاویه داشت، اگر قبل از ۶۰، ۷۰ سالگی و ناگهانی از دنیا میرفت، افکار عمومی مرگش را مشکوک تلقی میکرد و به قتل او توسط حکومت مظنون میشد. جلال آل احمد، صمد بهرنگی، علی شریعتی، تختی و کافی نمونه هایی از این قبیل بودند. تنها پس از سپری شدن سالهای قابل توجهی از سقوط رژیم پهلوی بود که روایتهای دیگری از مرگ این چهره ها که از همان اول هم مطرح بودند مورد توجه قرار گرفتند.
در پاییز ۵۷ اگر کسی می آمد می گفت در روز ۱۷ شهریور نه ۵۰۰۰ نفر یا ۳۰۰۰ نفر که ۳۰۰ نفر یا ۸۰ نفر کشته شده اند نه تنها کسی به حرف او گوش نمیداد بلکه ممکن بود تو دهنی هم بخورد. در بهمن ۵۷ کمتر کسی برایش مهم بود آنهایی که به اتهام ساواکی بودن در برخی شهرها، بدون بازداشت و محاکمه و دادگاه، از درختها و تیرهای چراغ برق آویزان شدند و بعضا به معنی واقعی کلمه بدنهایشان از وسط جر داده شد واقعا مستحق چنین مجازاتی بودند یا نه. در سال ۵۸، به جز اقلیتی، کسی برایش مهم نبود که اعدامهای خلخالی به حق هست یا نیست. در عوض خلخالی انبوهی طرفدار داشت که با اعدامهای او به شوق می آمدند و مشوق موتور اعدام او بودند. در تابستان سال ۶۷ با اینکه فضا کمی متفاوت شده بود باز هم جو غالب این بود که اگر کسی اما و اگر و نقدی به تجدید محاکمه های سنگین محکومان امنیتی داشت، به طور معمول یا دیگران اساسا ادعای تجدید محاکمه ها را باور نمیکردند یا حساسیت او در مورد آنها را بی مورد می دانستند. قضاوت عمومی این بود که آنهایی که در حال تجدید محاکمه شدن هستند، لابد حقشان است که اینگونه تجدید محاکمه شوند و برایشان حکم اعدام بریده شود!
درست در همان زمستان ۵۷، در همان بهمن ۵۷، در همان سال ۵۸، در همان تابستان ۶۷ بود که باید با نگاه باینری و مطلقا سیاه دیدن و مطلقا سفید دیدن مقابله میشد. ۴۰ سال است داریم چوب همین مطلق گرایی را میخوریم. کلی ظلم در فضایی که مطلقگرایی اکثر ایرانیان ساخته بود، ممکن شد و صورت گرفت. آیا عبرتی می گیریم؟ آیا قرار است ۳۰، ۴۰ سال بعد، دوباره از مطلقگراییهای امروزمان پشیمان باشیم؟ آیا اساسا تجدید نظر طلبی و پشیمانی در آن زمان فایده و ارزشی خواهد داشت؟ آیا ما با خشونت ورزی و مطلق اندیشی داعش و امثال داعش مشکل داریم یا با اینکه چه کسی آماج و سوژه خشونت و مطلق اندیشی ما باشد یا نباشد؟

ضعف در روانشناسی جمعی مردم ایران

مقایسه جمعیت تجمعهای ۴ آذر ۹۸ (که بعد از چند روز تبلیغ و دعوت بی وقفه رسانه های رسمی صورت گرفت که در آنها وقایعی همچون قرآن سوزی، آتش زدن جهیزیه دختر مردی بی بضاعت، تخریب صدها پمپ بنزین و بانک، تخریب اموال عمومی، قتل برخی اشخاص بی گناه و … برجسته می شدند) با جمعیت حاضر در تشییع پیکر سردار قاسم سلیمانی برای دو دسته لازم است:

– آنها که دنبال مصادره به مطلوبهای خاص از حضور مردم در تشییع سردار سلیمانی هستند و آن را انواع رفراندوم در تایید خود یا وضع موجود کشور و سیاستهای جاری معرفی می کنند.
– آنها که حضور مردم در تشییع اخیر را در اثر جوگیری مردم و تاثیرپذیری آنها از تبلیغات و پروپاگاندا می دانند.

به نظر می آید هر دو دسته، فهم و شناخت دقیق و درستی از مردم ندارند. حجم و شدت تبلیغات در هر دو مورد زیاد بود، اما چرا یکی (تشییع سردار سلیمانی) اینقدر گرفت و دیگری که آن هم از عناصر ظاهرا تاثیرگذار و برانگیزاننده خالی نبود (تجمعهای ۴ آذر)، نگرفت؟

زندگی بر مبنای منطق فازی

قبلا به منطق فازی اشاره کرده بودم. در ادامه به برخی نکاتی که به نظرم می آید با الگو گرفتن از این منطق می شود در زندگی روزمره به کار برد اشاره کرده ام:

۱) همه ما به اشخاص، گروهها، جریانها و عملکرد و تولیدات و آثار آنها نمره می دهیم. ممکن است حواسمان به این نمره دهی باشد و ممکن است حواسمان به آن نباشد ولی آنچه حتمی است آن است که رفتارهایمان مبتنی بر همین نمره دهی ناخودآگاه است.
تلاش کنیم در این نمره دهی، فقط از دو نمره ۰ یا ۲۰ استفاده نکنیم. اتفاقا هر چه در به کاربردن این دو نمره وسواس داشته باشیم، بهتر است.

۲) هیچ پدیده، واقعه، رویداد و فرایندی را تک جنبه ای و تک وجهی و تک بعدی نبینیم. هر واقعه ای را تا می توانیم از وجوه و جنبه های مختلف آن ببینیم و بعد از این دیدن در مورد آن تصمیم بگیریم یا قضاوت داشته باشیم.

۳) حساب همه اشخاص یک گروه یا صنف را یکی نکنیم. همه آخوندها، همه مسلمانها، همه یهودیها، همه سپاهیها، همه بسیجیها، همه اصولگراها، همه اصلاح طلبان، همه احمدی نژادیها، همه مذهبیها، همه کراواتیها، همه پلیسها، همه آقازاده ها، همه غربیها، همه افغانستانیها، همه اصفهانیها، همه ترکها، همه فارسها، همه سنیها، همه دانشگاهیها، همه هیئتیها، همه بی حجابها، همه با حجابها، همه مداحها، همه فلانیها، همه بهمانیها، حتی همه داعشیها با هم وجوه مشترکی دارند اما حسابشان با هم یکی نیست.

۴) به پدیده ها به صورت تک عاملی نگاه نکنیم. تلاش کنیم عوامل مختلف شکل گیری یک پدیده را کشف کنیم و همه آنها را در تصمیم گیریهایمان در نظر داشته باشیم.

۵) مرغمان یک پا نداشته باشد. پلها را پشت سرمان خراب نکنیم. تا می توانیم جز در موارد لازم، پرونده ای را کاملا نبندیم و به عبارت دیگر حکمهایی را در زندگیمان صادر نکنیم که پس از اجرا برگشت پذیر نیستند. مدام مسیری را که در حال طی کردن آن هستیم، ارزیابی کنیم و اگر لازم بود تغییر مسیر دهیم.

۶) تا می توانیم از انجام کارهای برگشت ناپذیر خودداری کنیم. یک متهم تا وقتی اعدام نشده قابل اعدام کردن است اما وقتی اعدام شد دیگر نمی توان او را زنده کرد.
از این رو از همه کسانیکه شعارهایی همچون اعدام لقلقه زبانشان است فاصله بگیریم.

۷) توجه داشته باشیم دیو و دلبری وجود ندارد. اسطوره و قهرمان و هیولایی وجود ندارد. به بیان دقیقتر، حواسمان باشد فاصله مان از آنکه او را اسطوره یا هیولا می دانیم کم است. آن که هیولا است فقط در برخی جنبه ها از ما بدتر است و آنکه اسطوره است انسانی است همچون ما با چند خصیصه مثبت بیشتر یا قویتر. نه هیولا شدنمان امری محال است نه آنکه اسطوره است موجودی چندان خارق العاده تر از ماست.

۸)آدمها را آدم ببینیم. آدمها نه فرشته اند، نه خدا، نه ابرمرد. تناقض داشتن آدمها و اشتباه کردن آنها در یک دوره یا دوره های مختلف، طبیعت آنها است.

۹) اگر فکر می کنیم در موضع درستی هستیم (که البته نباید در این مورد قطعیت داشته باشیم) و دیگران در موضع درستی نیستند به آنها تا می توانیم برای تغییر فرصت بدهیم. تا می توانیم در مورد آنها صبور باشیم.
توجه داشته باشیم تغییر خلق و خو و دیدگاه آدمها معمولا فرایندی بسیار زمانبر است. آنچه گاهی ناگهانی است، بروز این تغییر است نه خود تغییر.

۱۰) هرگاه می خواهیم در گفتار و نوشتارمان قیودی همچون قطعا، حتما، مسلما، ابدا، همه، همیشه، هر وقت، هیچ وقت، هیچ کس، هرکس و امثالهم را به کار ببریم از خودمان سئوال کنیم واقعا قطعا؟ واقعا ابدا؟ واقعا همه؟ واقعا هیچ وقت؟ و اگر جوابمان مثبت بود آن قیود را به کار ببریم.

من، صانع ژاله و کیانوش توکلی

شاخص

حدود ۹ سال پیش، وقتی صانع ژاله، یکی از هم دانشکده ای هایم (من در رشته سینما تحصیل میکردم و او در رشته تئاتر) در جریان ناآرامیهای تهران کشته شد و متاسفانه دستگاههای تبلیغاتی خاص، سعی داشتند او را بسیجی معرفی کنند، شاید از میان منتقدان و مخالفان جنبش سبز، تنها کسی بودم که بسیجی بودن ژاله را تکذیب کردم و زشت بودن تبلیغاتی را که او را بسیجی و دوستدار نظام معرفی می کردند گوشزد کردم. بازتابهایی از اعتراض آن روزم و خاص بودن آن اعتراض، هنوز در اینترنت باقی مانده است. به عنوان یک نمونه، لینک زیر را از سایت رادیو زمانه و تصویر همان مطلب را ببینید (البته بر خلاف ادعای سایت رادیو زمانه من هیچ وقت عضو بسیج دانشجویی دانشگاه هنر هم نبوده ام):

هویت سازی رسانه‌های حکومتی برای کشته شدگان مردمی

IMG_20191229_161205_071

با این حال در آن زمان یکی از خوانندگان عصبانی وبلاگم که حمایت من از احمدی نژاد را نمی پسندید، به صرف اینکه من در نوشته ام اعلام کرده بودم هم دانشکده ای صانع ژاله هستم و با واسطه او را میشناسم، بدون ارائه هیچ سند و شاهدی و با استفاده از برخی داده های موجود در آرشیو وبلاگ و کامنتدونی آن، مطلب مفصل و البته پر از دروغ و تخیلی تهیه کرد و در آن من را قاتل صانع ژاله معرفی کرد و این مطلب را برای سایت اینترنتی ایران گلوبال ارسال کرد و این سایت هم آن را منتشر کرد! مطلب سایت ایران گلوبال در اینترنت پخش شد و جالب اینجا است که بعد از هشت نه سال، هنوز هم از ترکشهای آن در امان نیستم و ای بسا بعدها نیز به آبرو و امنیتم لطمه بزند.
نمونه ای از ترکشهای نسبتا جدید این دروغپردازی و تهمت بزرگ را در تصویر این توییت که برای همین یکی دو سال گذشته است ببینید:

IMG_20191229_162112_077

خاطرم هست در همان زمان به آقای “کیانوش توکلی” مالک سایت ایران گلوبال ایمیل زدم و از او خواستم با توجه به اینکه هیچ سند و شاهد و دلیلی برای مطلبی که علیه من منتشر کرده است وجود ندارد و با توجه به اینکه انتشار و باقی ماندن آن مطلب در اینترنت می تواند برای امنیت و آبروی من و خانواده ام در آینده خطرآفرین باشد، آن مطلب را از خروجی سایت خود حذف کند که حاضر به انجام چنین کاری نشد.

به تازگی فیلمی دیدم در یوتیوب که چند ماه پیش منتشر شده بود و همین جناب “کیانوش توکلی” (عضو سابق گروه فداییان خلق) در آن داشت “آمد نیوز” و “روح الله زم” را نقد می کرد که انگیزه ای شد تا این چند خط را بنویسم.
به نظر شما نقد کیانوش خان به آمدنیوز چه بود؟ نقد او این بود که درست است که ما با جمهوری اسلامی مخالفیم و خواستار سرنگونی آن هستیم ولی در مخالفت نباید بی اخلاق بود و دروغ گفت و اشکال آمدنیوز آن است که در مخالفت، اخلاق را رعایت نمی کند.
توجه کردید چه شد؟ کیانوش خانی که همراهی و همدلی منِ دستِ تنها با دوستان و خانواده صانع ژاله را (همراهی در اعتراض به بسیجی سازی از صانع) با قاتل معرفی کردن من جواب داده است، حالا در مواجهه با نظام جمهوری اسلامی، منادی اخلاق و راستگویی شده است! بابا جوانمرد! بابا اخلاقگرا! بابا گاندی!

به هر حال لازم میدانم در پایان این یادداشت به این نکته هم اشاره کنم و امیدوارم به گوش کیانوش خان هم برسد که اگر عمر خودم و عمر او به دنیا باشد، بالاخره روزی خواهد رسید که از مجاری قانونی و رسمی، در هر کجای دنیا که باشد، حقم را از او بگیرم. مگر اینکه قبل از آن روز، آن مطلب را از سایت خود حذف کند و به همان اندازه که در این سالها در نت منتشر شده، در انتشار تکذیبیه آن بکوشد و بابت آن هم عذرخواهی علنی کند.
در این تصمیم، سمج و صبورم، ولو کیانوش خان آن را شوخی و بلوف تلقی کند و به آن پوزخند بزند.

آیا ایران برای پیروزی ترامپ در سال آینده آماده است؟

حزب محافظه کار انگلیس، پیروزی بی سابقه و قاطع و از نظر نخبگان و رسانه ها غیرقابل انتظاری در انتخابات روز گذشته پارلمان به دست آورد. با این پیروزی خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا قطعی شد.
این پیروزی، فضا را به نفع ترامپ در آمریکا نیز قویتر می کند و کفه پیش بینیهایی را که او را پیروز انتخابات ریاست جمهوری سال آینده می دانند سنگینتر می کند.
متاسفانه ظاهر قضایا حاکی از این است که مدیران ارشد کشور ایران، همه امیدشان به شکست ترامپ در انتخابات سال آینده است و برنامه ای برای چهار سال دومی که او رییس جمهور آمریکا باشد ندارند. در حالیکه به نظر می آید پیروزی مجدد ترامپ در سال آینده، همچون پیروزی روز گذشته حزب محافظه کار انگلیس، نخبگان و فضای رسانه های اصلی را در آمریکا و جهان شگفت زده خواهد کرد.

بعد از اینکه اینترنتها وصل شده اند، اکثر اوقات فیلترشکنم کار نمی کند. اگر یکضرب کار نمیکرد تکلیف آدم روشن بود. آن وقت خوبی اینجا این بود که میفهمیدی وقتی در تلگرام یا توییتر یا فیس بوک نیستی، چه کسانی برایشان مهم است که در جایی دیگر هنوز هستی یا نه. چه کسانی اینجا را یادشان مانده. چه کسانی تو را از وقتی اینجا رونقی داشته، پیگیر بوده اند.
***
می دانم روزی اینجور جاها را هم از ما خواهند گرفت.

جانشینان زرتشت و زرتشتیگری

تصور غلطی در مورد اوستا رایج است که آن را کتابی یکپارچه تلقی می کند. در صورتیکه اوستا، مجموعه ای از چند کتاب در دوره های مختلف و از نویسندگان مختلف و با موضوعات مختلف است؛ اوستا را می توان مجموعه فرهنگ دینی و آیینی زرتشتیان معرفی کرد.
بخش کوتاهی از اوستا که به آن گاهان یا گاتها می گویند منسوب به خود زرتشت است؛ متن زیبا و ارزشمندی است. اگر فقط این متن را ملاک قراردهی و خبر نداشته باشی بعدها سیر و سرانجام و سرنوشت آیینی که گوینده این متن بنیان آن را گذاشته به کجا رسیده است، تصور می کنی آیین او، آیینی است که با انبوهی مومن هنوز باقی و قدرتمند و پویا است. اما چه شد که از آیینی که بنیانگذارش چنان آراء و سخنانی دارد، تقریبا چیزی در ایران باقی نماند؟
به گمان من هیچ کس در تضعیف و از بین بردن دین زرتشت به اندازه نمایندگان و جانشینان و نایبان او در عصر ساسانی نقش نداشت. در دوره ساسانی بین مردم و قدرت سیاسی شکاف و دوگانگی ایجاد شده بود و در این دوگانگی، نمایندگان زرتشت و مومنان به دین او، پیوسته در جانب قدرت سیاسی ایستادند و با آن در پیوند و ممزوج بودند. نتیجه البته، از بین رفتن دین و آیین شان از آب درآمد.

منطق فازی

به تازگی متوجه شدم “منطق فازی” (Fuzzy) خیلی با ایده هایی که در سیاست، فرهنگ، دینداری و کلا سبک زندگی دارم تناسب دارد. اگر منطق به چنین چیزی تن میداد، حتی به نظرم اصطلاح احتمالا من درآوردی “منطق طیفی” به ایده آلم نزدیکتر بود. اما آنچه از لفظ منطق فهم می کنیم با طیفی بودن جور در نمی آید. اقتضای منطق، شفافیت مفاهیم و مرز روشن بین چیزها است، پس ضمن ابراز برائت از سبک زندگی مبتی بر منطق باینری، به آموزه های “منطق فازی” اکتفا می کنم و البته از او راضی ام.

پی نوشت: اگر پیگیر یادداشتهایم بوده اید که هیچ ولی اگر کم و بیش نوشته هایم را خوانده باشید با کمی سرچ در مورد اصطلاح منطق فازی، اجمالا متوجه می شوید منظورم چیست.