جامعه و خانقاه

ولایت را از حیث میزان گستردگی و شدت نفوذ اختیارات ولی و حاکم، می توان به دو گونه ولایت قهری و ولایت قلبی تقسیم کرد. ولایت قهری یک شخصی بر یک شخص دیگر، به انتخاب شخص دوم وابسته نیست. قانون یا شرع یا هر دو، طبعا با شرایط و ضوابطی، قهرا شخص اول را ولی شخص دوم قرار داده است، چه شخص دوم بخواهد و چه نخواهد. روسای جمهور یا پادشاهان کشورهای گوناگون، هر یک به نوع و شدتی، چنین ولایتی بر همه اتباع کشور خود دارند.
اما ولایت قلبی، امری انتخابی و ایمانی است و حوزه و شدت نفوذ آن می تواند گسترده تر از ولایت قهری نیز باشد.
با این تعاریف، در زندگی سیاسی هر کس، ممکن است ولی قهری و ولی قلبی، یک شخص یا دو شخص متفاوت باشند یا اینکه اساسا ولی قلبی وجود نداشته باشد.

در انتخاب عنوان «ولی امر مسلمین جهان»، ولایت قهری و بیشتر از آن ولایت قلبی مورد مورد نظر بوده است. روشن است که ولی فقیه، ولایت قهری بر غیرمسلمانان جهان ندارد و از سوی دیگر، می تواند بر بسیاری از مسلمانان جهان ولایت قلبی داشته باشد.
با به کار بردن عنوان «ولی امر مسلمین جهان»، این امر بدیهی پذیرفته شده است که ولی فقیه، نمی تواند ولایت قلبی بر «عموم» غیرمسلمانان داشته باشد (می گویم «عموم» غیرمسلمانان، چون محال منطقی نیست که غیرمسلمانانی هم باشند که در زیست سیاسی خود، رابطه ای ولایی با ولی فقیه را برای خود انتخاب و برقرار کنند.) چرا؟ چون اینکه کسی بر یک شخص، ولایت قلبی داشته باشد، امری ایمانی و انتخابی از سوی آن شخص است و لااقل در حال حاضر انتخاب اکثر غیرمسلمانان، ولی فقیه نیست.
اگر به جای عبارت ولی امر مسلمین جهان، عبارت «ولی امر مردم جهان» به کار رفته بود، این عبارت به خودخوانده بودن متهم و محکوم میشد و طبعا خیلیها آن را به شکل «ولی امر خودخوانده مردم جهان» به کار می بردند و مسخره می کردند.
اگر همین منطق بخواهد کاملتر و دقیقتر به کار رود چه عنوانی برای وصف ولی فقیه مناسبتر است؟ «ولی امر شیعیان جهان»؟ به نظر می آید عنوان مناسبتری باشد. چون در دایره موالیان قلبی و ارادی ولی فقیه، وزن شیعیان بسیار سنگینتر از جماعات دیگر است. اما آیا همه شیعیان، ولی فقیه را ولی خود می دانند؟ از سوی دیگر، آیا محال است در میان غیر شیعیان و حتی غیرمسلمانان، کسانی باشند که در زیست سیاسی خود، رابطه ای ولایی با ولی فقیه برقرار کنند؟ روشن است که ممکن است و محال نیست.
عنوان «ولی امر شیعیان ایران» چطور است؟ به نظر می آید از لحاظ وزن موالیان قلبی و ارادی، این عبارت باز هم مناسبتر باشد و خودخواندگی کمتری در آن باشد. اما دقت آن پایین است. نمی توان از وزن قابل توجه شیعیان سایر ملتها در دایره موالیان قلبی و ارادی ولی فقیه چشم پوشید. ضمن اینکه این عنوان نیز همچون عنوان پیشنهادی قبلی، امکان اینکه در میان اهل سنت، اهل کتاب و حتی بی دینان، چه ایرانی و چه غیر ایرانی کسانی باشند که از نظر سیاسی، ولی فقیه را ولی خود بدانند نفی می کند که نفی درستی نیست.
بنابر آنچه گفته شد به نظر می آید عبارت «ولی فقیه» به تنهایی، کافی و کامل و دقیق باشد.
با این حال انتخاب و به کارگیری عبارت «ولی امر مسلمین جهان» و نه «ولی امر مردم جهان»، قدم گذاشتن در مسیری است که انتهای آن، پذیرفتن این واقعیت است که رابطه ولایی، رابطه ای انتخابی و مومنانه است. ولی فقیه برای مومنان به خود، بسته به شدت ایمانشان می تواند خارج از چهارچوب قانون دستور دهد و آنها نیز با جان و دل پذیرای آن باشند و هیچگاه نقد و سئوال و اشکال و استیضاحی را نیز متوجه او ندانند. برای غیرمومنان به خود چطور؟ با پذیرش منطق به کارگیری عنوان «ولی امر مسلمین جهان»، خیر.
از آنجا که هیچگاه صد در صد اعضای یک جامعه، یک حاکم را نمیخواهند و به او‌ ایمان قلبی ندارند، برای اداره جامعه و اعمال حاکمیت چه باید کرد؟ اینجا است که قانون یا قرارداد اجتماعی و اختیار داشتن در چهارچوب آن و پاسخگویی بر اساس آن به میدان می آید. کسانی که این چهارچوب را در مورد حاکم نپذیرند، در این خیال خام هستند (شاید بعضا بدون اینکه توجه داشته باشند) که صد در صد مردم، به حاکم ایمان قلبی دارند. آنها اگر هم در این خیال خام نباشند دچار مرزپریشی شد اند.

انسانهایی که به هر دلیلی، ولایت قلبی یا ارادی شخصی را دارند، گاهی اوقات و نه همیشه، نهادهایی را تاسیس کرده اند که با عضویت در آن نهادها، ولایت قلبی و ارادی شان بیشتر و راحتتر می تواند بروز پیدا کند. این نهادها نیز معمولا در یک ساختمان و بنا و فضا و مکان خاص، تعین پیدا می کنند. محدوده داخل مرز این فضاها، مخصوص حضور موالیان قلبی شخص مورد نظر هستند و اغیار، مگر به عنوان مهمان در این فضاها حضور نمی یابند. در این نهادها و فضاهای مربوط به آنها، مناسبات و موازین ولایت قلبی، بدون مانع و رادع و ان قلتی می توانند جاری باشند. مثالهایی از این نهادها، پادگان، حزب، کلیسا و خانقاه هستند. عضویت در هر یک از این نهادها، اولا انتخابی هستند، ثانیا مناسبات و شرایط جاری در این نهادها و فضاهای مربوط به آنها قابل تسری به تمام جامعه و تمام فضاها نیستند.
مثلا یکنفر انتخاب می کند که نظامی باشد. او وقتی نظامی شد، می پذیرد که باید بدون چون و چرا مطیع فرمانده اش باشد. از سوی دیگر او نمی تواند از مردمی که نظامی نیستند بخواهد مطیع فرمانده اش باشند.
شخص دیگری عضویت در یک حزب را انتخاب می کند. وقتی عضو حزب شد، مطیع مصوبات و دستورات و ابلاغیه های دبیر حزب، شورای مرکزی حزب و مجمع عمومی آن می شود. اما او نمی تواند از کسانی که انتخابشان عضویت در حزب او نبوده است، توقع سرسپردگی حزبی به حزب متبوعش داشته باشد.
شخصی دیگر انتخاب می کند عضو یک طریقت صوفیانه و به تبع آن، پیرو قطب آن طریقه شود. او وقتی عضو این طریقه شد، دیگر هرچه را قطب و مرادش دستور داد می پذیرد اما او نمی تواند دستورات قطب خود را به دیگرانی که او را قطب خود نمی دانند تحمیل کند.
یک فرمانده نظامی، یک حزب، یک قطب، فقط بر کسانی که به انتخاب خودشان نظامی، حزبی و صوفی شده اند ولایت بی چون و چرا دارند.
البته یک نظامی، یک رئیس حزب و یک قطب، می توانند و حق دارند خارج از پادگان، خارج از حزب و خارج از خانقاه نیز مدیر و رییس و امیر تشکیلات و گروهها و بلکه همه جامعه باشند، اما در آنجا دیگر فرمانده و رییس حزب و قطب نیستند. چون در آن جوامع هستند کسانی که آنها را قطب نمی دانند.
اینکه چه کسی قطب هرکس باشد یک انتخاب برای تک تک اشخاص جامعه است. یک قطب و پیروان او نمی توانند تصمیم بگیرند همه مردم او را به چشم قطب ببینند. خارج از خانقاه و پادگان و حزب، می توان مدیر و امیر بود اما فقط و فقط در چهارچوب قانون. آن هم با لوازم آن یعنی پاسخگویی و نقدپذیری و مسئولیت پذیری. مثلا جناب علیرضا جذبی طباطبایی (جانشین مرحوم نورعلی تابنده) بر دراویش نعمت اللهی گنابادی، ولایت بی چون و چرا دارد، اما بر فرض اگر او خارج از خانقاه به مدیریت و ریاستی برسد، دستوراتش فقط در چهارچوب قانون مطاع است. او و پیروانش اگر این نکته بدیهی را نفهمند، دچار مرزپریشی شده اند و تفاوت بدیهی خانقاه و جامعه را نفهمیده اند. آنها ضمن اینکه خود را مضحکه خواهند کرد، اسباب نابه سامانی، هم در خانقاه و هم در جامعه خواهند شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<