ظاهرِ سکولار، باطنِ دینی

فرض کنیم یک فرد مذهبی در چنین موقعیتی قرار گرفته باشد:
در یک سمت او، یک یا چند نفر مشغول شرابخواری علنی باشند و همزمان در طرف دیگر، یک نفر قرار است به ناحق کشته شود (یا فرض کنید در سمت دیگر او، یک نفر با دستهایش از پرتگاهی آویزان شده و نیروی دستهایش در حال تمام شدن و در آستانه سقوط است.)
فرد مذهبی ما قدرت دارد که از هر دو منکر یا خطری که دارد رخ میدهد جلوگیری کند، اما فقط اختیار جلوگیری از یکی از آنها را دارد. جلوگیری از کدامیک را باید انتخاب کند؟
به باور من جلوگیری از قتل یا سقوط فرد آویزان شده را.
او در صحنه ای دیگر باید بین جلوگیری از عمل زنا و نجات جان یک بیگناه، یکی را انتخاب کند. جلوگیری از کدام یک را باید انتخاب کند؟
به باور من نجات جان فرد در خطر را.
او در صحنه ای دیگر، باید بین جلوگیری از پاره شدن قرآن و نجات جان یک انسان، یکی را انتخاب کند. کدام را باید انتخاب کند؟
به باور من نجات جان انسان در خطر را.

نجات جان یک انسان بیگناه در برابر هر منکری که قرار بگیرد در اولویت است.
*
حالا صحنه دیگری را مجسم کنیم:

– یک نفر ممکن است بیگناه باشد ولی سرش دارد بالای دار می رود. (یک حد قرار است به اشتباه جاری شود)
– یک نفر ممکن است گناهکار و بر فرض مستحق اعدام باشد ولی دارد آزاد برای خودش می چرخد. (اجرای یک حد معطل مانده است)

اگر اختیار داشته باشیم فقط جلوی یکی از این دو وضع را بگیریم، جلوی کدامیک را باید بگیریم؟

اساتید فن و البته فطرت من می گویند، جلوگیری از اولی بسیار مهمتر است.
*
بسیاری از حدودی که فعلا در قوانین ما جاری شده اند (بر فرض که واقعا دلالت قوی دینی داشته باشند)، با جان انسانها سر و کار دارند (مثلا حد مفسد فی الارض یا حد محارب حتی اگر قتل نفس نکرده باشند) و جاری شدنشان عواقبی دارد مطلقا برگشت ناپذیر.
آیا ممکن نیست در اجرای این حدود، اشتباهی صورت بگیرد؟ ممکن نیست در اجرای آنها غرض ورزی قاضی یا آمران او در کار بیاید؟ ممکن نیست از این حدود سوءاستفاده شود؟ اینها که عقلا محال نیست؟
از این رو است که با توجه به صحنه هایی که در اول یادداشت توصیف کردم برای دو دسته احترام زیادی قائلم:
– آن دسته از فقهایی که اجرای حدود را در دوره حاکمیت نداشتن معصوم، تعطیل می دانند.
– آن اشخاصی که مخالف حکم اعدام هستند.
کشتن کسی که مستحق مرگ نیست، چه از نظر فطرت چه از نظر دین، منکر کوچکی نیست. (در این میان، البته حساب حد قصاص متفاوت است. اولا در دلالت دینی حکم قصاص برای قاتل نمی توان خدشه کرد. ثانیا قاتل خودش مرتکب عمل شنیع قتل شده است. اما مثلا در مورد محاربی که مرتکب قتل نشده، اولا بر اساس نص قرآن، قاضی بین تبعید و مثلا اعدام او مخیر شده، ثانیا محاربه، همچون قتل و کشتن انسانها، جرمی انضمامی نیست و در هر زمان می توان دایره محارب دانستن اشخاص را وسیع یا تنگ کرد و طبعا خطر ورود احتمال اشتباه یا غرضهای شخصی در تعیین مساحت این دایره بالا است. بگذریم که حتی در مساله قتل نفس هم توصیه قرآن، عفو و گذشت است نه قصاص)
از این رو است که می گویم ای بسا آن سیستم حقوقی که اعدام را از مجموعه مجازاتهای خود حذف کرده، با اینکه ظاهرا سکولار است، اتفاقا در این مورد دینی تر است.

در این موضوع اگر حوصله ای بود بیشتر خواهم نوشت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<