امیرالمومنین را خراب نکنید!

ماجراهایی که محافظه کاران فقط نصف آنها را دوست دارند

«اشعث بن قیس»، «زیاد بن ابیه»، و «شریح قاضی»، اشخاصی هستند که گفته می شود در حکومت امیرالمومنین منصوب ایشان بوده اند و دسته ای از عدالتخواهانِ ایرانِ امروز، اگر در دوره امیرالمومنین بودند به انتصاب آنها اعتراض می کردند!
گویندگان این گزاره، با بیان آن قصد دارند نوع عدالتخواهی این دسته از عدالتخواهان را محکوم کنند.

در این مورد چند نکته را لازم به تذکر می بینم:

۱- بر فرض که این دسته از عدالتخواهان، به اینگونه انتصابات امیرالمومنین اعتراض می کردند. آیا این اعتراض آنها محکوم بود؟ خیر.
اعتراض آنها، اتفاقا امتیاز آنها بود. همچنانکه شهید مطهری، اعتراض موسی به خضر را در برابر آن دسته از کارهای خضر که به نظر موسی، منکر می آمدند، نشانه ایمان موسی و امتیاز او بیان می کند.

و یا همچنانکه کمتر به ما گفته اند آنکه امام حسن را «مذل المومنین» خواند، شهید بزرگی چون «حجربن عدی» بود که بعد از شهادتش، امام حسین از او تمجید کرد و برایش سوگوار شد.
اساسا مگر می توانی ذره ای ایمان و غیرت داشته باشی و در برابر کاری که به نحو آشکاری به نظرت ظلم و منکر می آید ساکت بمانی؟

۲- اما بگذارید بگویم چرا عدالتخواهان مورد نظر ما به امیرالمومنین اعتراض نمی کردند:

اولا در زمان انتصاب اشعث، زیاد و شریح (البته برخی از این اشخاص از قبل در سمتهای خودشان بودند و امیرالمومنین پس از رسیدن به خلافت، صرفا آنها را ابقا کرد) هنوز نقاط سیاه قابل توجهی در سابقه و کارنامه آنها وجود نداشت. آنها در آن زمان، هنوز از مدار حق خارج نشده بودند و اشخاصی سالم بودند.
مگر میزان، وضع فعلی اشخاص نیست؟ مگر می شود قصاصِ قبل از جنایت کرد؟ مگر آنها در همان بدو انتصاب، انسانهایی ظالم و فاسد بودند؟ اگر آنها در زمان انتصاب، انسانهایی نالایق بودند و امیرالمومنین بنا به مصالحی آنها را ابقا یا منصوب کرد، خوب چرا ایشان بنا به در نظر گرفتن همان مصالح، زیرِ بار انتصاب طلحه و زبیر نرفت و سرزمین اسلامی را دچار یک جنگ داخلی بزرگ و پرخسارت (جنگ جمل) کرد؟
وقتی شخصی هنوز به صورت مکرر مرتکب ظلم نشده و عادلانه عمل می کند، چرا عدالتخواهان باید با انتصاب او مخالفت کنند؟ آیا در مورد آینده او علم غیب دارند؟

دلیل دیگر بر اینکه عدالتخواهان در آن زمان به انتصاب این اشخاص اعتراض نمی کردند آن است که می دیدند به محض سرزدن خطایی از سوی آنها، خود زمامدار مسلمین، آنها را در جلوی چشم مردم سرزنش و مذمت می کند و بعد از تکرار این خطاها آنها را بدون ملاحظه از سمت خود برکنار می کند که اسناد چنین رفتارهایی در نهج البلاغه و دیگر ماثورات موجود است.
اینگونه نبود که اگر اشعث، دستی در بیت المال می برد یا شریح، زندگی اشرافی می داشت، امیرالمومنین در خطبه ها یا نامه های خود از آنها تمجید کند، منتقدان آنها را سرزنش کند، موقعیت و حرمت آنها را تثبیت و محافظت کند و فی المثل آنها را ارتقاء درجه دهد. کمترین عقوبت آنها در چنین مواقعی، سرزنشهای شدید و تهدیدهای غلیظ، در قالب نامه های درخشانی است که برای تاریخ باقی مانده اند و در درجه بعد، عمل به همان تهدیدها و برکناری و عزل بدون تعارف و بدون اتلاف زمان.
نمی شود ماجراها را نصفه و نیمه تعریف کرد و فی المثل ابقای اشعث را دید اما عزل بدون ملاحظه او را روایت نکرد.
به باور من اگر ماجرای اشعث و امثالهم، کامل روایت شود، آنکه باید خجالت بکشد، عدالتخواهان نیستند، سرزنش کنندگان آنها هستند.

و نکته پایانی اینکه: به آنها که دوستشان داریم، توصیه کنیم به سمت امیرالمومنین بالا بروند و تلاش کنند هرچه بیشتر شبیه ایشان بشوند نه اینکه برای تبرئه آنها، امیرالمومنین را پایین بیاوریم و خراب کنیم!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<