زندگی بر مبنای منطق فازی

قبلا به منطق فازی اشاره کرده بودم. در ادامه به برخی نکاتی که به نظرم می آید با الگو گرفتن از این منطق می شود در زندگی روزمره به کار برد اشاره کرده ام:

۱) همه ما به اشخاص، گروهها، جریانها و عملکرد و تولیدات و آثار آنها نمره می دهیم. ممکن است حواسمان به این نمره دهی باشد و ممکن است حواسمان به آن نباشد ولی آنچه حتمی است آن است که رفتارهایمان مبتنی بر همین نمره دهی ناخودآگاه است.
تلاش کنیم در این نمره دهی، فقط از دو نمره ۰ یا ۲۰ استفاده نکنیم. اتفاقا هر چه در به کاربردن این دو نمره وسواس داشته باشیم، بهتر است.

۲) هیچ پدیده، واقعه، رویداد و فرایندی را تک جنبه ای و تک وجهی و تک بعدی نبینیم. هر واقعه ای را تا می توانیم از وجوه و جنبه های مختلف آن ببینیم و بعد از این دیدن در مورد آن تصمیم بگیریم یا قضاوت داشته باشیم.

۳) حساب همه اشخاص یک گروه یا صنف را یکی نکنیم. همه آخوندها، همه مسلمانها، همه یهودیها، همه سپاهیها، همه بسیجیها، همه اصولگراها، همه اصلاح طلبان، همه احمدی نژادیها، همه مذهبیها، همه کراواتیها، همه پلیسها، همه آقازاده ها، همه غربیها، همه افغانستانیها، همه اصفهانیها، همه ترکها، همه فارسها، همه سنیها، همه دانشگاهیها، همه هیئتیها، همه بی حجابها، همه با حجابها، همه مداحها، همه فلانیها، همه بهمانیها، حتی همه داعشیها با هم وجوه مشترکی دارند اما حسابشان با هم یکی نیست.

۴) به پدیده ها به صورت تک عاملی نگاه نکنیم. تلاش کنیم عوامل مختلف شکل گیری یک پدیده را کشف کنیم و همه آنها را در تصمیم گیریهایمان در نظر داشته باشیم.

۵) مرغمان یک پا نداشته باشد. پلها را پشت سرمان خراب نکنیم. تا می توانیم جز در موارد لازم، پرونده ای را کاملا نبندیم و به عبارت دیگر حکمهایی را در زندگیمان صادر نکنیم که پس از اجرا برگشت پذیر نیستند. مدام مسیری را که در حال طی کردن آن هستیم، ارزیابی کنیم و اگر لازم بود تغییر مسیر دهیم.

۶) تا می توانیم از انجام کارهای برگشت ناپذیر خودداری کنیم. یک متهم تا وقتی اعدام نشده قابل اعدام کردن است اما وقتی اعدام شد دیگر نمی توان او را زنده کرد.
از این رو از همه کسانیکه شعارهایی همچون اعدام لقلقه زبانشان است فاصله بگیریم.

۷) توجه داشته باشیم دیو و دلبری وجود ندارد. اسطوره و قهرمان و هیولایی وجود ندارد. به بیان دقیقتر، حواسمان باشد فاصله مان از آنکه او را اسطوره یا هیولا می دانیم کم است. آن که هیولا است فقط در برخی جنبه ها از ما بدتر است و آنکه اسطوره است انسانی است همچون ما با چند خصیصه مثبت بیشتر یا قویتر. نه هیولا شدنمان امری محال است نه آنکه اسطوره است موجودی چندان خارق العاده تر از ماست.

۸)آدمها را آدم ببینیم. آدمها نه فرشته اند، نه خدا، نه ابرمرد. تناقض داشتن آدمها و اشتباه کردن آنها در یک دوره یا دوره های مختلف، طبیعت آنها است.

۹) اگر فکر می کنیم در موضع درستی هستیم (که البته نباید در این مورد قطعیت داشته باشیم) و دیگران در موضع درستی نیستند به آنها تا می توانیم برای تغییر فرصت بدهیم. تا می توانیم در مورد آنها صبور باشیم.
توجه داشته باشیم تغییر خلق و خو و دیدگاه آدمها معمولا فرایندی بسیار زمانبر است. آنچه گاهی ناگهانی است، بروز این تغییر است نه خود تغییر.

۱۰) هرگاه می خواهیم در گفتار و نوشتارمان قیودی همچون قطعا، حتما، مسلما، ابدا، همه، همیشه، هر وقت، هیچ وقت، هیچ کس، هرکس و امثالهم را به کار ببریم از خودمان سئوال کنیم واقعا قطعا؟ واقعا ابدا؟ واقعا همه؟ واقعا هیچ وقت؟ و اگر جوابمان مثبت بود آن قیود را به کار ببریم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<