نکته تربیتی

در کودکی، باید بچه ها رو در شرایطی قرار داد که انواع گره زدنها، بازکردنشون، بسته بندی با ریسمان، برخی هنرنماییها و کاردستیها و ترفندها با طناب و امثالهم رو یاد بگیرن.
به نظرم آدمایی که این کارها رو بلدن، کلا شخصیت متفاوتی دارن از کسانی که این چیزها رو بلد نیستن. دسته اول در برخورد با انواع مشکلات کوچیک و بزرگ زندگی، ابتکار دارن اما دسته دوم، منفعل هستند.

سد معبر بزرگ

فرمالیسم و کلیشه گرایی اونقدر تو زندگی همه ما رسوخ کرده که بعضی وقتها اصلا متوجه اینکه اسیر و درگیر برخی از نمونه هاش هستیم نمیشیم. یه نمونه اش تعریف فرمالیستی و کلیشه ای از سد معبره.
یه سری وانتی بودن که در زمینهای خالی اطراف یکی از میدانهای نزدیک محله مون به قیمت مناسبی میوه میفروختن. چون هم میدون بزرگ بود و هم وانتها تو زمین خالی بیرون میدون پارک میکردن و نه کنار میدون، هیچ ترافیک و سد معبری در هیچ ساعتی از شبانه روز درست نمیکردن. با این حال مسئولان امر، احتمالا به بهانه سد معبر، بساط کسب حلال این جماعت رو بالکل جمع کردند. البته این یک نمونه است و هر کدوم از ما تا حالا دهها نمونه از جمع شدن تنها بساط کسب روزی دست فروشان رو به بهانه سد معبر دیدیم در حالی که بعضی از اونها شاید در عمل، معطلی زمانی خاصی برای کسی به وجود نیارن یا اگه به وجود بیارن قابل اعتنا نباشه.
از طرف دیگه در زندگی من هیچ سد معبری به اندازه فیلترینگ تلگرام و معطلی برای قطع و وصل کردنهای مکرر فیلترشکن ازم وقت تلف نکرده و احتمالا برای میلیونها نفر ایرانی دیگه که بعضا کسب و کارشون یا فرایندهای کاری شون با تلگرام پیش میره همینطور باشه.
ما اینجور شنیده بودیم که وظیفه حکومت، مبارزه با حرام بزرگ سد معبره و این وسط وقتی برخورد شدید ماموران با کسانی که شاید در طول روز موجب پنج ثانیه اتلاف وقت هم برای تعداد کمی از مردم نشن خیلی جالبه.
من که هیچ کدام از مسببان اتلاف وقت و اعصابم رو در سد معبر تلگرام حلال نخواهم کرد. اونها هم دلشون خوش باشه که در قیامت برای این کارشون جواب دارن. انگاری که خیابانها رو بالکل ببندی به این دلیل که ممکنه بعضی از مردم از خیابون به محلهای جرم و‌ گناه برن. اگه چنین سد معبری رو خدا قبول می کنه سد معبر میلیونی تلگرام رو هم ازتون خواهد پذیرفت‌. خوش باشید!

رشد جمعیت، سند موفقیت قابل توجه و البته نسبی طب مدرن

باورتان میشود جمعیت جهان تا سیصد سال پیش، کمتر از پانصد میلیون نفر بوده است؟ البته احتمالا باورتان میشود ولی قبول کنیم در قیاس با جمعیت فعلی جهان، عدد عجیبی است.
دویست سال پیش جمعیت جهان حدود یک میلیارد نفر بوده و صد سال پیش حدود دو میلیارد نفر. در حال حاضر جمعیت جهان از عدد ۸ میلیارد گذشته است. این در حالی است که هم زنان نسبت به دوره های گذشته بسیار کمتر میزایند و هم وسایل و روشهای ضدبارداری و پیشگیری از بارداری، بسیار متنوع و شایع و موثر شده اند. پس علت چنین رشد جمعیتی که چند برابر تاریخ چند هزار ساله بشر، قبل از دو سه قرن گذشته است چیست؟
به این سئوال باید آنهایی بیشتر از همه فکر کنند و به آن جواب بدهند که به بهانه دفاع از طب سنتی و طب اسلامی، به صورت رادیکال، طب مدرن را نفی و رد میکنند. به طور حتم اگر طب مدرن نبود بسیاری از ما اساسا پا به عرصه وجود نگذاشته بودیم تا امروز بعضی از ما بتوانند طب مدرن را یکسره نفی کنند. اجداد بسیاری از ما قبل از بچه دار شدن با یک بیماری فردی یا واگیردار و شایع که دهها سال است به راحتی درمان و مهار یا پیشگیری می شوند، مفت از دنیا رفته بودند. رشد شدید جمعیت جهان، بزرگترین سند موفقیت چشمگیر طب مدرن است.
پی نوشت: بالشخصه نه طب مدرن را کامل و بی عیب می دانم نه طب سنتی را. این دو را هم رقیب یا جایگزین یکدیگر نمی بینم. اینها در حالت ایده آل مکمل یکدیگرند. باید تلاش کرد در مورد هر کدام آنها بیشترین آگاهی را کسب کرد تا بتوان به بهترین نحو، به صورت مکمل از مزایای هر یک استفاده کرد و از آسیبهایشان احتراز کرد و طبعا در درجه اول، متخصصان این دو حوزه هستند که باید این آگاهی را کسب کنند.

زندگی بر مبنای منطق فازی

قبلا به منطق فازی اشاره کرده بودم. در ادامه به برخی نکاتی که به نظرم می آید با الگو گرفتن از این منطق می شود در زندگی روزمره به کار برد اشاره کرده ام:

۱) همه ما به اشخاص، گروهها، جریانها و عملکرد و تولیدات و آثار آنها نمره می دهیم. ممکن است حواسمان به این نمره دهی باشد و ممکن است حواسمان به آن نباشد ولی آنچه حتمی است آن است که رفتارهایمان مبتنی بر همین نمره دهی ناخودآگاه است.
تلاش کنیم در این نمره دهی، فقط از دو نمره ۰ یا ۲۰ استفاده نکنیم. اتفاقا هر چه در به کاربردن این دو نمره وسواس داشته باشیم، بهتر است.

۲) هیچ پدیده، واقعه، رویداد و فرایندی را تک جنبه ای و تک وجهی و تک بعدی نبینیم. هر واقعه ای را تا می توانیم از وجوه و جنبه های مختلف آن ببینیم و بعد از این دیدن در مورد آن تصمیم بگیریم یا قضاوت داشته باشیم.

۳) حساب همه اشخاص یک گروه یا صنف را یکی نکنیم. همه آخوندها، همه مسلمانها، همه یهودیها، همه سپاهیها، همه بسیجیها، همه اصولگراها، همه اصلاح طلبان، همه احمدی نژادیها، همه مذهبیها، همه کراواتیها، همه پلیسها، همه آقازاده ها، همه غربیها، همه افغانستانیها، همه اصفهانیها، همه ترکها، همه فارسها، همه سنیها، همه دانشگاهیها، همه هیئتیها، همه بی حجابها، همه با حجابها، همه مداحها، همه فلانیها، همه بهمانیها، حتی همه داعشیها با هم وجوه مشترکی دارند اما حسابشان با هم یکی نیست.

۴) به پدیده ها به صورت تک عاملی نگاه نکنیم. تلاش کنیم عوامل مختلف شکل گیری یک پدیده را کشف کنیم و همه آنها را در تصمیم گیریهایمان در نظر داشته باشیم.

۵) مرغمان یک پا نداشته باشد. پلها را پشت سرمان خراب نکنیم. تا می توانیم جز در موارد لازم، پرونده ای را کاملا نبندیم و به عبارت دیگر حکمهایی را در زندگیمان صادر نکنیم که پس از اجرا برگشت پذیر نیستند. مدام مسیری را که در حال طی کردن آن هستیم، ارزیابی کنیم و اگر لازم بود تغییر مسیر دهیم.

۶) تا می توانیم از انجام کارهای برگشت ناپذیر خودداری کنیم. یک متهم تا وقتی اعدام نشده قابل اعدام کردن است اما وقتی اعدام شد دیگر نمی توان او را زنده کرد.
از این رو از همه کسانیکه شعارهایی همچون اعدام لقلقه زبانشان است فاصله بگیریم.

۷) توجه داشته باشیم دیو و دلبری وجود ندارد. اسطوره و قهرمان و هیولایی وجود ندارد. به بیان دقیقتر، حواسمان باشد فاصله مان از آنکه او را اسطوره یا هیولا می دانیم کم است. آن که هیولا است فقط در برخی جنبه ها از ما بدتر است و آنکه اسطوره است انسانی است همچون ما با چند خصیصه مثبت بیشتر یا قویتر. نه هیولا شدنمان امری محال است نه آنکه اسطوره است موجودی چندان خارق العاده تر از ماست.

۸)آدمها را آدم ببینیم. آدمها نه فرشته اند، نه خدا، نه ابرمرد. تناقض داشتن آدمها و اشتباه کردن آنها در یک دوره یا دوره های مختلف، طبیعت آنها است.

۹) اگر فکر می کنیم در موضع درستی هستیم (که البته نباید در این مورد قطعیت داشته باشیم) و دیگران در موضع درستی نیستند به آنها تا می توانیم برای تغییر فرصت بدهیم. تا می توانیم در مورد آنها صبور باشیم.
توجه داشته باشیم تغییر خلق و خو و دیدگاه آدمها معمولا فرایندی بسیار زمانبر است. آنچه گاهی ناگهانی است، بروز این تغییر است نه خود تغییر.

۱۰) هرگاه می خواهیم در گفتار و نوشتارمان قیودی همچون قطعا، حتما، مسلما، ابدا، همه، همیشه، هر وقت، هیچ وقت، هیچ کس، هرکس و امثالهم را به کار ببریم از خودمان سئوال کنیم واقعا قطعا؟ واقعا ابدا؟ واقعا همه؟ واقعا هیچ وقت؟ و اگر جوابمان مثبت بود آن قیود را به کار ببریم.

منطق فازی

به تازگی متوجه شدم “منطق فازی” (Fuzzy) خیلی با ایده هایی که در سیاست، فرهنگ، دینداری و کلا سبک زندگی دارم تناسب دارد. اگر منطق به چنین چیزی تن میداد، حتی به نظرم اصطلاح احتمالا من درآوردی “منطق طیفی” به ایده آلم نزدیکتر بود. اما آنچه از لفظ منطق فهم می کنیم با طیفی بودن جور در نمی آید. اقتضای منطق، شفافیت مفاهیم و مرز روشن بین چیزها است، پس ضمن ابراز برائت از سبک زندگی مبتی بر منطق باینری، به آموزه های “منطق فازی” اکتفا می کنم و البته از او راضی ام.

پی نوشت: اگر پیگیر یادداشتهایم بوده اید که هیچ ولی اگر کم و بیش نوشته هایم را خوانده باشید با کمی سرچ در مورد اصطلاح منطق فازی، اجمالا متوجه می شوید منظورم چیست.

مسلمان، از یک حیث التقاطی است

مسلمان، تسلیم خدا است چون خدا را حق می داند، پس مسلمان کسی است که تسلیم حق و حقیقت است.
شرط لازم برای تسلیم حق بودن، داشتن گارد باز در برابر خواندن و شنیدن حرفها و فهمهای جدید است. گاردت که بسته باشد یعنی بر این نظری که همه حقیقت را یافته ای. از کجا به چنین یقینی میرسیم؟ آیا اینکه قائل باشیم همه حقیقت را فهمیده ایم کبر نیست؟ و آیا آدم متکبر می تواند تسلیم حقیقت باشد؟ آیا تسلیم بودن از آثار تواضع نیست و آیا وقتی قائل باشیم که همه حقیقت را یافته ایم می توانیم متواضع باشیم؟
از این رو است که مسلمان را اساسا التقاطی می دانم. مسلمان، تلاش می کند در برابر حقیقت چون پری سبک باشد و نسیم حقیقت او را به هر سو که می خواهد ببرد و در این مسیر خاطرش آسوده است و اضطرابی ندارد.

#التقاط
#یبوست

سبک زندگی من

ذات گرایی و خلوص گرایی باعث میشه عمرت بگذره و از زندگی چیزی نفهمی.
اونی که الا و بلا شعر رو فقط شعر منظوم میدونه و شعر سپید رو سخیف میدونه و اونی که بالعکس شعر منظوم رو تحجر می دونه، خودش رو از حوزه گسترده ای از لذتهای ادبی محروم کرده.
اونی که تعریف خاصی از فیلم رو فیلم میدونه و اونچه در این تعریف نگنجه رو آشغال بدونه، باز خودش رو از نوعی از لذت محروم کرده.
اونی که فقط موسیقی کلاسیک رو موسیقی می دونه یا به عکس موسیقی سنتی رو ناله میدونه همینطور.
اونی که پیشاپیش تصمیم خودش رو گرفته که اگر در اقتصاد، طرحی در حوزه اقتصاد سوسیالیستی می گنجه یا در حوزه اقتصاد سرمایه داری می گنجه باید با اون طرح مخالفت کنه، اگر تصمیمش در اداره یک کشور دخیل باشه، احتمال داره مردمش رو از نعمتهای زیادی محروم کنه یا به دردسر بندازدشون.
اونی که یه تعریف من درآوردی از اسلام داره و استفاده از تجربه ها و دستاوردهای بشری رو به اسم التقاط می کوبه همینطور. اونی که فکر می کنه در بوداییگری و مسیحیت و یهودیت هیچ زیبایی و حقیقتی وجود نداره همینطور. اونی که فکر می کنه فقه یک سره مزخرفه همینطور. اونی که فکر می کنه نمی تونه در اقوال و زندگی متصوفه زیباییهایی رو بیابه همینطور.
قبلا در مورد یبوست نوشته بودم. خلوص گرایی و نابگرایی و ذات گرایی، به بیماری یبوست ربط دارن. حالا یا علتش هستن یا از نتایجش و یا هر دو. اجازه دادیم که عده ای، “التقاط” رو به فحش و اتهام تبدیل کنن و ای بسا این اتهام رو برای خودمون هم درونی کردیم و نتیجه اش این شد از زندگی چیزی نفهمیم و اجازه هم ندیم دیگران چیزی ازش بفهمن. اجازه دادیم “خلوص گرایی” و “ذات گرایی” با مفهوم عمیق بودن گره بخورن و از ترس سطحی محسوب شدن، خودمون رو از بسیاری از ساحتهای زندگی محروم کردیم.
خدای من الله است و رسولم محمد اما من یک التقاطی ام و خوشحالم که خیلی وقت است که در زندگی ام راه التقاط را انتخاب کرده ام و با برچسبهایی همچون تشتت و پراکندگی و سطحی بودن و مشرک بودن و سیستم و انسجام نداشتن و امثالهم که صنف عصاقورت داده ها ساخته اند هم از این سبک زندگی خارج نمی شوم.

#التقاط
#یبوست

آرامش درون بدون تضمین بیرونی؟

قشنگترین سفالها رو هم که بتونی بسازی برای به نتیجه رسیدن کارت، نمی تونی جایی که سقف نداره و بارون هم میاد رهاشون کنی،
توانایی زیادی داشته باشی در پول در آوردن، پولی که کسب کردی رو گوشه خیابون ذخیره نمی کنی،
شعله درخشانی درست کنی برای روشنایی، جوری درستش می کنی که از گزند باد حفظش کنی.
ما به هر کاری، در ازای یک تضمین بیرونی دست میزنیم وگرنه چون میدونیم نتیجه کارمون به راحتی در معرض نابودیه، دچار اضطراب میشیم. اینا مثالهای دم دستی بود.
اونهایی رو که لزوم این تضمینهای بیرونی رو نفی می کنن و ادعا می کنن بدون این تضمینها اضطرابی به آدم دست نمیده رو خدا شفاشون بده. چنین اشخاصی تلاش می کنن به ما یاد بدن که خونه ای خیلی زیبا و محکم بسازیم، متنها بنیان این خونه روی آب باشه و در عین حال به صرف محکم بودن خونه، دلخوش باشیم که خونه خراب نمیشه و از این بابت دچار اضطراب نشیم.
تضمینهایی که مثال زدم خرده تضمینهایی برای زندگی روزمره بودن. ابرتضمینها چیزی هستند که ما در ادیان با اونها روبه رو هستیم؛ بعضی ادیان با آموزه قیامت و بعضی با ارائه طرحی از سیر تاریخ بشر در زمین و برخی با هر دو به آدم ابرتضمین میدن.
از طرف دیگه، اگر فقط سقف و کوره وجود داشته باشه به این معنی نیست که ما سفالگران قابلی هستیم.
اگر فقط گاو صندوق و حساب بانکی باشه به این معنی نیست که ما پولدار میشیم. سودازده هایی که بهشون اشاره کردم چنین تصویر موهوم و قابل کوبیدنی از دینداران ارائه میدن و خوب البته این تصویر واقعا کوبیدنی است. اگر دیندارانی از این سنخ وجود دارن، خدا اونها رو هم شفا بده.

آغاز امامت پسر انسان، مسیحا، حضرت مهدی، بزرگ معنادهنده و تضمین دهنده نتیجه دار بودن زندگی بشر در زمین رو تبریک می گم.

تسلیم

اینی که می گم صرفا یک گزارشه و قضاوتی توش نیست که حرف و رفتار کی درسته و حرف و رفتار کی غلط:
خیلیامون هستیم که تو فضای مجازی کاملا ناشناس هستیم. اینجوری راحت می تونیم هرچی بخوایم بنویسیم. حرف من در مورد شرایطی هست که خانواده و بعضی دوستانمون می دونن ما تو فضای مجازی چه هویتی داریم و چی می نویسیم. تو این شرایط، ممکنه بحث تشویق و همراهی یا بی تفاوتی یا انتقاد و هشدار و مخالفت به میون بیاد. من تقریبا از سال ۹۱ چنین شرایطی دارم و تقریبا تمام اعضای اصلی خانواده ام کم و بیش مطالبم رو پیگیری می کنن. خوب به جز مقطعی خیلی کوتاه که فقط یکی از اعضای خانواده ام مشوقم بود، تو این هفت هشت سال اخیر به انحاء مختلف، مستقیم و غیرمستقیم و با شدتهای مختلف، به صورت خصوصی یا در حضور جمع، از همه این عزیزانم مکرر و لاینقطع مخالفت و نارضایتی و عدم حمایت دیدم. بعضا حرفایی زدن که شاید اگه بهشون یادآوری هم بشه یادشون نیاد ولی از یاد من نرفتن و اثر شدیدی روم داشتن. نمیگم اثر ناراحت کننده، چون شاید حق با اونا بوده و من نباید ناراحت میشدم.
خوب مگه چقدر میشه نارضایتی اعضای خانواده رو تاب آورد و چقدر میشه ناراحتشون کرد و رنجشون داد؟
به هر حال این شرایط، خودآگاه و ناخودآگاه اثر خودش رو گذاشته. یادداشتهام تو سالهای گذشته کما و کیفا و از نظر تعداد و فاصله زمانی آب رفتن و خوب روشنه که اینجوری دیگه آرمانشهر هم اون جذابیت سالهای پیش رو نداره.
البته اینم هست که خودم هم خیلی وقته به پوچ بودن فعالیت سیاسی و وقت گذاشتن برای سیاست به خصوص در ایران امروز رسیدم که مزید بر علت شده. نه تنها پوچه که ضرره؛ نسبت به آورده هایی که داره، هزینه خیلی زیادی از آدم میگیره (عمر، وقت، خراب شدن روابط خانوادگی، آینده، وضعیت شغلی، امنیت شخصی و خانوادگی و…) البته که ما خیلی وقتها کارهای پوچ رو برای تخلیه روانی و روحی یا تفریح و سرگرمی یا برای فرار از خیلی ناراحتیها و مشکلاتمون و فراموش کردنشون ولو به طور مقطعی انجام میدیم (آیا در این حالت دیگه میشه بهشون گفت کار پوچ؟).
به هر حال میخوام در اینجا به خانواده ام اعلام کنم که دستام بالا است و من دیگه تسلیمم. میشد مستقیم هم به خودشون گفت ولی کاری هست که اخلاقا شما هم باید ازش و از دلیلش مطلع می شدید.

بیشتر از آنکه کار می کنید نمایش دهید

یکی از رموز رشد در سیستم ادارات و سازمانها این است که بیشتر از میزانی که کار می کنید، بتوانید خودتان را نمایش بدهید. این نمایش می تواند شامل دستاوردهای زحمات خودتان و ضریب دادن یا ضریب ندادن به آنها، دستاوردهای زحمات مشترکتان با همکاران یا نیروهایتان و پررنگ کردن نقش خودتان در آن دستاوردها یا به طور کلی حاصل زحمات دیگران باشد که آنها را انحصارا به نام خودتان پیش مافوقها و اشخاص ذی نفوذ در خارج سازمان متبوعتان و دیگر سازمانها نمایش میدهید.
البته که در این میان حتما حداقلی از کار و نظم و تلاش و جنم و شم اجرایی و مدیریتی نیز لازم است ولی به طور حتم از دو نفری که به اندازه و کیفیت هم کار می کنند آنکه خودش را نمایش میدهد از آنکه سرش به کار خودش گرم است رشد سریعتری خواهد داشت. حتی شخص کم کارتر اما پرنمایشتر از شخص پرکارتر و کم نمایشتر و بلکه بی نمایش، رشد بیشتری خواهد داشت.
اگر نیرویی اداری هستید از نمایش دادن خود برای مافوقها و بیرونیها غفلت نکنید. خیال نکنید اگر سرتان به کار خودتان گرم باشد دیده یا تشویق می شوید. اتفاقا شما در چنین حالتی قابلیت این را پیدا می کنید که مسئول ناکامیهای مجموعه تان تلقی شوید و کاسه و کوزه ها را سر شما خراب می کنند.

زیست جهان بی روح و سرد مدعیان نمایندگی خدا

شکی ندارم و شکی نداشته باشید اگر در قرآن نیامده بود “یسبح لله مافی السموات والارض”، برخی حضرات هر کس را که چنین نگاهی به جهان داشت منحرف می دانستند، اگر در قرآن رویاهای صادقه رسول الله و یوسف نبی و فرعون مصر و… نقل نشده بود، همین حضرات، مطلقا هر که را از رویای صادقه حرف میزد تکفیر می کردند، اگر در قرآن، عباراتی استعاری همچون “یدالله” نیامده بود حضرات هر متنی که بوی استعاره و و هر صنعت ادبی دیگری به خصوص در زمینه خداشناسی داشت به آتش تکفیر می سوزاندند.
زیست جهان این حضرات مدعی نمایندگی الله، یک جهان بت پرستانه پوزیتیویستی و فریسی خشک و بی روح با یک خدای تعین یافته و کاملا تعریف شده و به عبارت دیگر یک بت است.
اگر همینها که در قرآن آمده، نیامده بودند اینان برایمان دنیایی بی روحتر و سردتر از همین که الان هست درست کرده بودند.

پی نوشت
فریسی: دسته ای از روحانیون خشک یهودی حوالی سالهای زندگی دنیایی عیسی بن مریم که بخشهایی از کتاب تلمود محصول آراء آنها است.

توهم

خوشا به حال اونهایی که می تونن زندگی و عمرشون رو خرج مافیاها و گَنگها نکنن. مثلا سالها فکر می کنی داری با یک یا چند گروه مافیایی فاسد مبارزه می کنی ولی خبر نداری خودت تو بازی یک گنگ به شرارت همونها و بلکه شرورتر از همونها هستی.