مکه و پایتخت منجی آخرالزمان در یک کتاب مسیحی ماقبل اسلامی

پیشگفتار

به عنوان یک مطلع یا یک شیعه یا کسی که مزار امام علی را در نجف زیارت کرده است، ممکن است این سئوال برایتان پیش آمده باشد که به چه علت و چگونه، آدم و نوح با این فاصله زمانی در یک محل دفن بوده اند که بعدها امیرالمومنین در کنار آنها دفن شده باشد.
یکی از منابعی که می تواند به این سئوال پاسخ دهد کتاب “آدم و حوا” است که جزو کتابهای “سوداپیگریفا” (Pseudepigrapha) است.
کتابهای سواپیگریفا، کتابهایی یهودی و مسیحی هستند که قبل از ظهور اسلام تدوین شده اند و علی رغم آنکه قدمت تدوین و تالیف آنها (از سه چهار قرن قبل از میلاد مسیح تا سه چهار قرن بعد از میلاد) پذیرفته شده است، نه یهودیان نه مسیحیان آنها را در مجموعه کتابهای مقدس خود که با نام عهد قدیم (یا تنخ) و عهد جدید شناخته می شوند نگنجانده اند.
جالب اینجا است که برخی محققان، بر این نظرند که قصص قرآن با آنچه در این کتابها آمده، قرابت بیشتری دارند تا با آنچه در عهدین رسمی آمده است.

اخیرا ترجمه فارسی مجموعه ای از این کتابها با عنوان “کتابهای فراموش شده عدن” با ترجمه “حسین توفیقی” توسط انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب منتشر شده است.  در این مجموعه، ۹ کتاب سوداپیگریفایی گرد آمده اند که دو کتاب اول، “کتاب اول آدم و حوا” و “کتاب دوم آدم و حوا” است. توجه به محتوای موجود از این دو کتاب نشان می دهد که اصل این دو کتاب به هر زمانی مربوط باشد بعد از میلاد مسیح و با نگاهی مسیحی بازنویسی شده اند و آن چنانکه در مورد اینگونه کتابها گفته شد، نهایتا دو قرن قبل از ظهور اسلام تدوین شده اند.
در کتاب اول، شرح حال آدم و حوا و فرزندان آنها از زمان اخراج از باغ تا زمان قتل هابیل، در ۷۹ فصل آمده است. کتاب دوم در ۶۸ فصل، از دفن هابیل و جدا شدن برادرش (که قاتل او بود) از خانواده شروع می شود و به ابتدای ماجرای نوح که نهمین پشت آدم بوده است ختم می شود.

***

اما آنچه مورد نظر نگارنده است این است که بر اساس این دو کتاب، آدم و حوا پس از اخراج از باغ، در غاری واقع در یک “کوه مقدس” زندگی می کرده اند و نام آن غار نیز “غار گنج” بوده است.
بر اساس مندرجات این دو کتاب، آدم، هابیل، شیث و وارثان آنها تا یارد (پدر خنوخ که در سنت اسلامی به او ادریس می گویند) در این غار دفن شده بودند و نوح در زمان طوفان، جنازه آدم را از این غار برمیدارد و با خود در کشتی حمل می کند و پس از فروکش کردن آب، سام پسر نوح، آن را در محل دیگری دفن می کند.
بر این اساس، طبیعی به نظر می رسد که مدفن جدید آدم، همان محل جدید زندگی نوح و خاندانش، پس از طوفان باشد و خود نوح نیز در پایان زندگی اش در آنجا دفن شده باشد.
اما ماجرای نقل شده در این کتابها وقتی جالبتر می شود که بدانیم:

۱- در تواریخ و روایات اسلامی، در وصف کوه ابوقبیس، کوه مشرف به کعبه و مسجدالحرام که کوه صفا در دامنه آن واقع شده است (و احتمالا گذشت زمان و وقایع طبیعی و حتما آل سعود در کوتاهتر شدن و کوچک شدن آن نقش داشته اند!) آمده است که در این کوه، غاری به اسم “مغاره الکنز” یا “غارالکنز” (غار گنج) بوده که محل زندگی آدم و حوا و محل دفن آدم بوده است.

در کتاب دوم آدم و حوا آمده است که شیطان برای وسوسه شیث به ترک زندگی در کوه “غار گنجها” به شیث گفت:

“ای شیث، چرا در این کوه زندگی می کنی؟ این مکان، ناهموار و سنگلاخ و ریگستان است و درختان آن میوه ندارند؛ این بیابان فاقد سکنه و شهر است و برای سکونت مناسب نیست و در سراسر آن گرما و رنج و زحمت وجود دارد.” (کتاب دوم آدم و حوا، فصل پنجم، فراز ۵)
وصفی که بسیار نزدیک به آب و هوایی است که از مکه و اطراف آن می شناسیم.

۲- یکی از وجه تسمیه های کوه “ابوقبیس” را ماخوذ بودن نام آن از کلمه “قبس” (تکه آتش) یا ” قبس النار” دانسته اند.
این عنوان می تواند اشاره ای باشد به ماجرای آتش افکنی شیطان در این کوه برای سوزاندن “غار گنج ها” و کشتن “آدم و حوا”، آنگونه که در بابهای ۴۲ تا ۴۷ کتاب اول “آدم و حوا” آمده است.

۳- و اما مهمترین و جالبترین نکته این یادداشت:

فصل هشتم از کتاب دوم آدم و حوا، فصل وصیتهای شفاهی آدم در زمان مرگ، خطاب به شیث و نوادگانش است. در بخشی از این وصایا آمده است:

“پسرم شیث، هنگامی که بمیرم، جنازه ام را بردارید و آن را به مر و صبر زرد و سنای مکی حنوط کنید و مرا در همین غار گنجها که محل نگهداری همه نشانه هایی است که خدا از باغ فرستاده، بگذارید.
پسرم، پس از این طوفانی تمام آفریده ها را درخواهد نوشت و تنها هشت کس را باقی خواهد گذاشت.
اما پسرم، کسانی از فرزندانت که در آن زمان زنده می مانند، جنازه ام را از غار بیرون آورند و بزرگترین ایشان به فرزندانش فرمان دهد که تا فرونشستن طوفان و ترک کشتی، جنازه ام را درون کشتی نگه دارند.
آنگاه کمی پس از آنکه از امواج طوفان رهایی یافتند، جنازه ام را بردارند و در میان زمین بگذارند.
زیرا مکانی که جنازه ام را در آن به خاک خواهید سپرد، وسط زمین است و خدا از آنجا آمده، همه خویشاوندان ما را نجات خواهد داد.” (کتاب دوم آدم و حوا، باب ۸، فرازهای ۹ تا ۱۳)

همچنین در فصل ۲۱ همین کتاب، وصایای شفاهی یارد، پدربزرگ پدربزرگ نوح آمده است. نوح در زمان مرگ او حاضر بوده است. یارد در بخشی از این وصایا خطاب به نبیره خود نوح می گوید:

“تو همان کسی هستی که باقی خواهد ماند و تو جنازه پدرمان آدم را از غار برخواهی داشت و هنگامی که طوفان بیاید، آن را با خود به درون کشتی خواهی برد.
و پسرت سام که از صلب تو بیرون خواهد آمد، جنازه پدرمان آدم را در میان زمین، در مکانی که نجات در آن عملی خواهد شد، قرار خواهد داد.” (کتاب دوم آدم و حوا، باب ۲۱، فرازهای ۱۰ و ۱۱)

همچنانکه خواندید، مدفن جدید آدم جایی است که “وسط زمین” یا “میان زمین” است، جایی که “خدا از آنجا خواهد آمد” و “نجات در آن عملی خواهد شد.”

این اوصاف بسیار نزدیک به آن چیزی است که شیعیان از نجف و کوفه می شناسند؛ نجف، مدفن آدم و نوح و امام علی (دابه الارض آخرالزمان) است.
نجف و کوفه در حال حاضر یک شهر هستند و کوفه محله ای از نجف محسوب می شود. کما اینکه زمانی نجف، محله ای در حومه کوفه بوده است.
نجف و کوفه در مرکز خاورمیانه قرار دارند و خاورمیانه لولا و محل اتصال سه قاره آسیا، افریقا و اروپا است. عبارتهای “میان زمین” و “وسط زمین” می توانند استعاره ای از مرکز زمین و پایتختی باشند. پایتخت جهان اسلام در حکومت عدل امام علی(ع)، کوفه بوده است و پایتخت تمام جهان، در حکومت عدل مهدوی، از نظر شیعیان، کوفه خواهد بود، “مکانی که نجات در آن عملی خواهد شد.”

سوره فجر، امام حسین و بنی اسرائیل

در روایات اسلامی آمده است که سوره فجر، در شان امام حسین علیه السلام نازل شده است. مثلا از امام صادق(ع) روایت شده است که:

“سوره فجر را در نمازهای واجب و نافله خود بخوانید که آن سوره از برای حسین بن علی علیه السلام است. هر که آن را بخواند، روز قیامت همراه امام حسین علیه السلام … در بهشت خواهد بود…” (به نقل از ترجمه فارسی تفسیر البرهان، تالیف هاشم بحرانی، جلد نهم، صفحه ۴۷۵، انتشارات کتاب صبح)

اغلب تفاسیر، اینکه سوره فجر چگونه به امام حسین مربوط می شود را به آیات آخر این سوره (یا ایتها النفس المطمئه، ارجعی الی ربک راضیه مرضیه…) حواله می دهند.
اما آیا ارتباط این سوره با امام حسین تنها محدود به آیات پایانی آن است؟

در آیه های آغازین سوره فجر، چند سوگند آمده است. از جمله در آیه ۲، با عبارت “و لیال عشر”، به شبهای ده گانه سوگند یاد شده است.
بیشتر مفسران، شبهای دهگانه را ده شب اول ماه ذیحجه دانسته اند. هر چند برخی مفسران، ده شب اول محرم را نیز مصداق شبهای ده گانه دانسته اند.
همچنانکه کم و بیش می دانیم، موسی(ع) در یکی از میقاتهایی که با خدا در کوه سینا داشت، قرار بود ۳۰ شب در میقات بماند اما به این میقات، ده شب اضافه شد. برخی روایات، این ده شب اضافه شده را ده شب اول ماه ذیحجه می دانند و احتمالا به همین دلیل است که عبارت “لیال عشر” نیز به ده شب اول ذیحجه تفسیر شده است. نماز مستحبی نقل شده برای دهه اول ذیحجه که در آن آیه “و واعدنا موسی ثلاثین لیله و اتممناها بعشر…” (آیه ۱۴۲ سوره اعراف) خوانده می شود، می تواند به نفع این تفسیر باشد. هر چند گفته میشود روایت نقل شده در مورد استحباب این نماز، روایتی ضعیف است و البته مطلبی که در ادامه خواهد آمد نیز با اینکه چنین نمازی در ماه ذیحجه استحباب داشته باشد الزاما تناقض ندارد.

اما روایات یهودی در مورد زمان میقات موسی چه می گویند؟

بر اساس روایات یهودی (مندرج در میدراش و تلمود)، میقات ۳۰ روزه موسی در ماه عبری الول بوده است و ده شب اضافه شده، ده شب اول ماه عبری تشری بوده است. البته در خود تورات، تصریحی در مورد این تاریخ وجود ندارد اما شواهد و قرائنی وجود دارند که می توانند موید روایات یهودی باشند. مثلا روز مراسم کفاره و غفران و توبه (یوم کیپور) در تورات، روز دهم ماه اول (ماه تشری) است. (رجوع کنید به کتاب لاویان، باب ۱۶، فرازهای ۲۹ تا ۳۳ و باب ۲۳، فرازهای ۲۷ تا ۳۲)
از سوی دیگر، بر اساس تورات، در همان روزی که موسی از سینا پایین آمد (و بنی اسرائیل در تاخیر ده روزه موسی گوساله پرست شده بودند)، مراسم بزرگ توبه و کفاره بنی اسرائیل بابت این گناهشان برگزار شد. (رجوع کنید به کتاب خروج، باب ۳۲)

تقویم ساکنان عربستان در دوره جاهلی تا سالهای اول بعثت و حتی چند سال بعد از هجرت رسول اکرم(ص) به مدینه، با تقویم یهودیان انطباق داشت. ماه اول سال اعراب (محرم) با ماه اول سال یهودیان (تشری) مطابقت داشت و هر دو همیشه کم و بیش با ماه خورشیدی مهر مطابق بودند. کما اینکه ماه عبری تشری هنوز تقریبا با ماه مهر مطابق است. حتی می توان به این نکته اشاره کرد که نام سابق ماه محرم در عصر جاهلی، “موتمر” (گردهمایی، اجتماع) بوده است که با وصف تورات از مراسمهای ماه تشری (همچون مراسم روز اول، روش هاشانا یا مراسم روز دهم، یوم کیپور) با لفظ “اجتماع مقدس”، سنخیت دارد.

از این رو بر اساس روایات یهودی، شروع میقات موسی در اول ماه ذیحجه و ده شب اضافه شده به آن، منطبق با ده شب اول محرم بوده است و از این رو “لیال عشر” سوره فجر (سوره امام حسین) ده شب اول محرم است.
جالب اینجا است همچنانکه کم و بیش می دانیم، در سال ۶۱ هجری قمری (سال شهادت امام حسین)، روز عاشورا با روز ۲۱ مهر خورشیدی، مصادف بوده است و از این رو بعید نیست حتی در آن سال نیز روز قمری عاشورا با روز مراسم کفاره یهودیان (روز ۱۰ تشری) مطابق بوده باشد.
نکته ای که شاید ذکر آن در پایان خالی از لطف نباشد این است که یهودیان با اینکه از روز ۱۰ ماه تشری با عنوان “عید کیپور” یاد می کنند، عملشان در این روز (امساک از غذا خوردن یا روزه) عملی است که در عهد عتیق، در وقایع مختلف به عنوان یکی از آداب و نشانه های عزادار بودن بنی اسرائیل معرفی شده است. به عنوان نمونه می توان به این موارد اشاره کرد:
روزه گرفتن در عزای کشته شدن شائول (کتاب اول تواریخ،  باب ۱۰، آیه ۱۲)، روزه گرفتن در ماتم دستور اخشورش مبنی بر کشتار یهودیان (کتاب استر، باب ۴، آیه ۳)، یا چند فرازی از عهد عتیق که در آنها، روزه و ماتم، تقارن دارند، به عنوان نمونه:
“ولکن الان خداوند می گوید با تمامی دل و با روزه و گریه و ماتم، به سوی من بازگشت نمایید” (یوئیل، باب ۲، آیه ۱۲)

مطلب تکمیلی: خوب است به این نکته اشاره شود که در سنت شیعی و اسلامی، الفاظی همچون فرعون و فراعنه، صرفا به مدلولهای مشهور آنها (در اینجا پادشاهان مصر باستان) اختصاص ندارند. مثلا پیامبر اکرم در روایتی که امام صادق از ایشان نقل کرده است و در مقدمه صحیفه سجادیه آمده است از قول جبرئیل (خطاب به حضرت محمد) چنین می گوید:

“تدور رحی الاسلام من مهاجرک، فتلبث بذلک عشرا، ثم تدور رحی الاسلام علی راس خمسه و ثلاثین من مهاجرک، فتلبث بذلک خمسا، ثم لابد من رحی ضلاله هی قائمه علی قطبها، ثم ملک الفراعنه”

ترجمه: “چرخ اسلام بر اساس خویش بسی بگردد تا از هجرت تو ده سال بگذرد. آن گاه، منحرف از مسیر خود، به گردش ادامه دهد تا ۳۵ سال پس از هجرت، و پنج سال نیز به گردش نخستین خود بازگردد. سپس چرخ گمراهی بر محور خود به گردش در آید و حکومت فرعون ها آغاز شود.”

روشن است که در این عبارت، منظور از فراعنه و “حکومت فرعونها” بنی امیه و حکومت آنها است. از این رو، وجه دیگر ارتباط سوره فجر به امام حسین می تواند اشاره به جباران و فراعنه، در آیات ۶ تا ۱۴ این سوره باشد. به هر حال، الزامی ندارد که ارتباط این سوره ۳۰ آیه ای به امام حسین را به ۴ آیه آخر آن منحصر بدانیم.

ابهام زدایی از کلمه ای بحث برانگیز در تورات

مقدمه

«عصا (سلطنت) از یهودا و شریعت گذاری از میان پاهایش جدا نخواهد شد تا وقتی שילה بیاید که همه امتها از او اطاعت خواهند کرد.» (بخشی از وصیت حضرت یعقوب، مندرج در کتاب آفرینش، باب ۴۹، فراز ۱۰)

در این نوشته قصد داریم یک احتمال را در رمزگشایی از کلمه مبهم שילה در فراز فوق الذکر از تورات بیان کنیم.

***

در نسخه های عبری موجود از عهد عتیق، نام یکی از پسران یهودا (فرزند حضرت یعقوب) שלה معرفی شده است. این کلمه در ترجمه های فارسی به شکل «شلاه»، «شله» و البته به شکل غلط «شالح» معادل نویسی شده است (حرف عبری ה در کلمه שלה معادل حرف “ه” است نه “ح”).

با توجه به عبری-آرامی بودن زبان بنی اسرائیل در عصر پیامبرانشان، مشخص است که زبان اصلی و اولیه مجموعه کتابهاب عهد عتیق، نه یونانی که عبری و آرامی بوده است. اما بنا به هر دلیلی، قدیمی ترین نسخه موجود و مشهور به کامل از اسفار عهد عتیق، نه نسخه عبری آن که ترجمه یونانی این مجموعه کتاب (اسفار) است؛ نسخه ای که به نسخه هفتادگانی (هفتاد مترجم، سبعینه) مشهور است.
ترجمه هفتادگانی عهد عتیق، تقریبا ۱۳۰۰ – ۱۲۰۰ سال از قدیمی ترین نسخه های عبری موجود از همین اسفار، قدیمی تر است.
ترجمه یونانی مذکور، حدود سه قرن قبل از میلاد مسیح صورت گرفته است (۲۳۰۰ سال پیش) و قدیمی ترین نسخه های عبری ناقص و البته نسخه های (مشهور به) کامل عهد عتیق به ترتیب متعلق به حدود ۱۱۰۰ و ۱۰۰۰ سال پیش هستند (نسخه های کمبریج و لنینگراد). به عبارت دیگر، نسخه یونانی، قبل از اسلام تدوین شده است و نسخه عبری، متعلق به چند قرن بعد از اسلام است.

همچنانکه گفته شد، در نسخه عبری زبان عهد عتیق (نسخه بعد از اسلام)، نام فرزند یهودا، به شکل שלה ثبت شده است. جالب است بدانیم که جستجو در نسخه یونانی (نسخه قبل از اسلام) عهد عتیق نشان می دهد که این اسم در نسخه مذکور به شکل Σηλωμ ثبت شده است. یعنی اگر نامی را که در نسخه یونانی ثبت شده با حروف عربی/فارسی بنویسیم، این نام به شکل «شِلوم» یا «سِلوم» ثبت شده است، نه شلاه!
نباید تصور شود که این نام، فقط یکی دو بار در عهد عتیق آمده است تا چنین تفاوتی را تصادفی و ناشی از اشتباه و سهو در نسخه نویسی و کتابت به حساب بیاوریم.
این نام به عنوان نام پسر یهودا حداقل در:
– باب ۳۸ کتاب آفرینش
– باب ۴۶ کتاب آفرینش
– باب ۲۶ کتاب اعداد
– باب ۲ کتاب تواریخ ۱
– و باب ۴ کتاب تواریخ ۱

در مجموع حداقل ۸ بار تکرار شده است و در همه این موارد، Σηλωμ (شلوم) و نه شلوه یا شلاه ثبت شده است. تنها استثناء، باب ۲۶ کتاب اعداد است که البته در این یک مورد هم این اسم نه شلاه که شلون (Σηλων) ثبت شده است. چنین تغییری نیز البته می تواند موید “م” بودن حرف آخر این اسم باشد. چرا که در عهد عتیق و در زبان عبری، گاهی چنین تغییر و تبدیلهایی بین حروف “م” و “ن” صورت می گیرد (مثلا اسم گرشون / گرشوم). البته در تبدیلهای بین زبانی نیز تبدیل حرف ن به م و بالعکس متداول است (مثلا “عمرام” در زبان عبری و “عمران” در زبان عربی).

به جز نام پسر یهودا، در نسخه عبری عهد عتیق، مکررا از شهری مقدس با نام שלה یاد شده است. آن چنانکه می بینید، حروف الفبای نام این شهر، عینا همان حروف الفبای نام پسر یهودا در نسخه های عبری عهد عتیق است. نام این شهر تنها به دلیل تفاوت با نام پسر یهودا در اعراب گذاری، در نسخه های عبری، «شیلوه» تلفظ می شود. (باید توجه داشت که علامت گذاری و اعراب گذاری در خط عبری، امری متاخر است و در زمان ثبت اولیه اسفار عهد عتیق ابداع نشده بوده و رایج نبوده است.)
جالب اینجا است که جستجو در نسخه یونانی و قدیمی تر عهد عتیق، نشان می دهد که در این نسخه نیز نام این شهر همچون نام پسر یهودا غالبا با یک حرف “م” در انتها و به شکل «شلوم/Σηλωμ» (مثل کتاب اول سموئیل، بابهای ۲، ۳ و ۴، کتاب اول پادشاهان، باب ۲ و کتاب اشعیاء، باب ۸ ) و در برخی موارد «شلو / Σηλω» (مثلا کتاب یوشع، باب ۱۰ و کتاب داوران، باب ۲۱) ثبت شده است.

اما اینکه اسم دقیق پسر یهودا و نام آن شهر چیست، چه اهمیتی دارد؟

اینکه اسم دقیق پسر یهودا «شلاه» است یا «شلوم» یا اسم دقیق آن شهر «شیلوه» است یا «شلوم»، به خودی خود اهمینی ندارد. اما وقتی توجه پیدا کنیم که کلمه שלה (نام پسر یهودا و نام آن شهر مقدس در نسخه عبری عهد عتیق) شبیه ترین کلمه به کلمه مبهم و بحث برانگیز שילה در وصیت نقل شده از یعقوب در تورات است این موضوع اهمیت می یابد. با توجه به ثلاثی بودن ریشه اکثر کلمات در زبان عبری (مثل زبان عربی) و صدادار بودن حرف “י”در کلمه שילה می توان گفت که دو کلمه שילה و שלה از یک ریشه هستند.

همچنانکه در ابتدای این نوشته آمد در باب ۴۹ کتاب آفرینش، از زبان حضرت یعقوب چنین می خوانیم:

«عصا (سلطنت) از یهودا و شریعت گذاری از میان پاهایش جدا نخواهد شد تا وقتی شیلوه (שילה) بیاید که همه امتها از او اطاعت خواهند کرد.» (کتاب آفرینش، باب ۴۹، فراز ۱۰)

شباهت و همریشگی کلمات שילה و שלה از یکسو و «شلوم» نوشته شدن هر دو کلمه در نسخه یونانی و متقدم تورات از سوی دیگر وقتی اهمیت دو چندان می یابد که توجه کنیم، کلمه شلوم از ریشه سه حرفی “ش.ل.م” است که معادل ریشه “س.ل.م” در زبان عربی است. ریشه ای که کلمه های “سلام” و “اسلام” نیز از آن هستند. قرینه ای در تایید ادعای کسانی که کلمه مبهم “شیلوه” را در وصیت حضرت یعقوب، به حضرت محمد و اسلام تفسیر می کنند.

در پایان متذکر می شوم که اسم فرزند یهودا و نام آن شهر مقدس، در نسخه موجود از دوره ماقبل اسلام، شلوم بوده و در نسخه های بعد از اسلام است که آن را به شکل شله یا شلاه می بینیم نه بالعکس. این نکته نیز می تواند به نفع همان تفسیر گفته شده تلقی شود.

منابع:

۱- LXX (نسخه هفتادگانی عهد عتیق)
۲- BHS (نسخه لنینگراد عهد عتیق)

به کانال تلگرامی بشارتها بپیوندید:

t.me/besharatha

یادداشتهایی به بهانه سالروز ولادت امام عصر(عج)

افراط و تفریط در روایت تشرفات

در اسلام، پس از حضرت محمد(ص)، حضرت ابراهیم(ع) بالاترین شان را در میان انبیاء دارد. ابراهیم با چنین شانی، آن چنان که در قرآن آمده است، برای اطمینان قلبی پیدا کردن در مورد معاد جسمانی، احتیاج به بینه ای ملموس و محسوس داشت و خداوند برای رفع این نیاز او، زنده کردن چهار پرنده کشته شده را به او نشان داد.
با این حال، زعمای امروز شیعه باید به این سئوال پاسخ دهند که چگونه می توان از انسانهایی با درجه ایمان پایین تری از ابراهیم، انتظار داشت صرفا با دلایل نقلی و عقلی، به عمر ۱۲۰۰ ساله امام عصر، اطمینان قلبی داشته باشند؟
تریبونهای شیعه، چند سالی است از پسِ مدتی افراط، به تفریط دچار شده اند و جوری شده است که یا از تشرفات سخن گفته نمی شود یا اگر به ندرت سخنی گفته می شود همگی روایت ماجراهای قدیمی است. گویی امام زمان، اگر هم دیده میشده تا نیم قرن پیش دیده میشده است.
***
عبد اللَّه بن جعفر گوید به محمّد بن عثمان عمری [دومین نایب خاص امام زمان از نظر شیعیان] گفتم: از تو همان سؤالی را می‌کنم که ابراهیم از پروردگارش کرد آنگاه که گفت: پروردگارا! به من بنما که چگونه مرده‌ها را زنده می‌کنی؟ گفت: مگر ایمان نداری؟ گفت: دارم ولی می‌خواهم دلم اطمینان یابد، پس از صاحب الأمر مرا خبر ده آیا او را دیده‌ای؟
گفت: آری … (کمال الدین، تالیف شیخ صدوق، باب ۴۳، روایت سوم/ ترجمه منصور پهلوان، جلد ۲، صفحه ۱۶۲ و ۱۶۳)

دو نکته جالب توجه در تاریخ مهدویت

از نکات جالب توجه در تاریخ شیعه این است که نام اولین نایب خاص امام زمان(عج) که پدر نایب دوم نیز هست، عثمان (نام خلیفه سوم) است.

نکته دیگر در مورد ۴ نایب خاص امام عصر(عج) است. گرچه آنها از فعالیت علمی و فقاهت دور نبوده اند اما اشتهار آنها عموما به فقه و اجتهاد نبوده است و به عنوان فقیه یا لااقل در طراز فقهای درجه اول زمان خود شناخته نمی شده اند. از این رو به نظر می آید آنها به دلیل داشتن خصایصی دیگر، به سمت نیابت امام عصر منصوب شده بودند.
کافی است توجه داشته باشیم فقها و محدثان طراز اولی همچون ابن بابویه و کلینی در زمان حیات برخی از نواب اربعه می زیسته اند و مثلا شهرت و شغل عثمان بن سعید و پسر او (نایب اول و دوم امام عصر)، “سمان” (روغن فروش) بوده است.

مجازات بدون ابهام محارب و مفسد فی الارض از نظر قرآن

“جز این نیست که کسانی که با خدا و رسول او می جنگند و در زمین به فساد و تبهکاری تلاش می کنند این است که کشته شوند یا به دار آویخته گردند یا دست ها و پاهایشان بر خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند. این برای آنها خفت و خواری در دنیا است و آنان را در آخرت عذابی بزرگ است.
مگر کسانی که پیش از آن که بر آنها دست یابید، توبه نمایند. پس بدانید که خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.” سوره مائده، آیه های ۳۳ و ۳۴

همچنانکه خوانده شد برای این دسته از مجرمان در کنار مجازات اعدام، مجازات سبکتر تبعید نیز در نظر گرفته شده و الزاما اعدام، مجازات محارب نیست. طبعا این امر به تشخیص قاضی است و قاضی نیز طبعا بسته به عواملی که از جمله آنها شدت جرم محارب است یکی از این دو را انتخاب می کند.
ضمنا تمام این مجازاتها برای کسانی است که قبل از دستگیری توبه نکرده باشند و شامل کسی که خودش، خودش را تسلیم کند نمی شود. چرا که تنها خدا از درون دلها باخبر است و صرف تسلیم شدن قبل از بازداشت، نشانه ای قوی و بلکه تنها نشانه برای توبه کردن شخص مجرم، قبل از دستگیری است.
از آثار مثبت چنین تخفیفی در مجازات این است که باعث می شود محاربان، برای کنار گذاشتن محاربه و تسلیم خود انگیزه پیدا کنند. طبعا اگر چنین تخفیفی وجود نداشت، محاربان در اینکه تسلیم نشوند و به اقدامات ضدامنیتی خود ادامه دهند، عزم بیشتری پیدا می کردند. چون در تسلیم شدن، مرگ حتمی خود را می دیدند ولی در تسلیم نشدن به هرحال امیدی برای ادامه حیاتشان بود.

مغالطات ویرانگر – ۲

در کنار سوءاستفاده از قاعده لطف در نظریه سیاسی، یکی از مغالطه هایی که سیاست را در ایران دهه های اخیر، به شدت مسموم کرده است، مغالطه “چونکه حریفمان بد است، پس ما خوبیم” است.
در آموزه های دینی، دعاهایی همچون “اللهم اشغل الظالمین بالظالمین” (که بیانگر امکان ظالم بودن دو طرف یک نزاع هستند) و آیه ای همچون “و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بین اخویکم” (که امکان مومن بودن دو طرف یک مبارزه را نشان می دهد) حاکی از این هستند که وقتی یک طرف منازعه ای، فرد، جریان، گروه یا سیستمی شقی و ظالم و باطل است، الزاما طرف مقابل، بر حق نیست. همچنانکه اگر یک طرف منازعه ای، جریانی بر حق بود، الزاما آنکه با او مقابله می کند، منافق یا باطل نیست.

بالشخصه، اگر گهگاه از این انگاره در احتجاج سیاسی استفاده کرده ام در مقام خلع سلاح حریف با استفاده از روش خود او بوده ام و البته از اشتباه هم بری نبوده ام و نیستم.
به هر حال در ادامه، به برخی از موارد متعدد منازعاتی اشاره می کنم که باطل بودن و ظالم بودن یک طرف آنها به معنی مشروعیت و بر حق بودن طرف مقابل آنها نبوده است. گرچه بسیار محتمل است، یک یا هر دو طرف این منازعات در زمان خودشان، از این مغالطه استفاده کرده باشند:

– منازعه خوارج و بنی امیه
– جنگهای بنی امیه با امپراتوری روم
– جنگ بنی عباس و بنی امیه
– منازعه خوارج و بنی عباس
– جنگهای بنی عباس با امپراتوری روم
– جنگهای صلیبی بین بنی عباس و اروپاییان
– نبرد همزمان هیتلر با اردوگاه کمونیسم و سرمایه داری (آمریکا، انگلیس، شوروی و…)
– رقابت و منازعه آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد
– حمله نظامی آمریکا به خمرهای سرخ و نبرد خمرهای سرخ با دولت وابسته به آمریکا در کامبوج
– درگیریهای گوناگون بین رژیم صدام و رژیم صهیونیستی (حمله رژیم صهیونیستی به نیروگاه اتمی اوزیراک یا موشکباران تل آویو توسط صدام و…)
– نبرد سلفیها و تکفیریها با صربها در بوسنی و هرزگوین
– جنگ صربها و آمریکا
– جنگ آمریکا و متحدان شرقی و غربی اش با صدام که به خلع صدام از قدرت و اعدام او انجامید
– اتحاد شرق و غرب در درگیری با القاعده که به کشته شدن اسامه بن لادن انجامید
– حمله داعش به دفتر روزنامه هتاک شارلی ابدو و…

از این نمونه ها فراوانند و خودتان می توانید این لیست را کامل کنید.

مغالطات ویرانگر-۱

یادداشت کوتاهی در مورد قاعده لطف

پیشگفتار: اهتمام ما به قاعده لطف به خاطر استفاده از آن در خوانش انحرافی و شیخی گرایانه از نظریه ولایت فقیه است
***
در فقه شیعه، اجماع، تنها در صورتی قابل اعتنا است که راهنما به وجود دلیلی در سیره یا قول معصومان باشد.
اجماع به معنی یکسان بودن فتوای همه مجتهدان یک یا چند عصر در یک موضوع است. پس به عبارت دیگر، یکسان بودن فتوای همه علمای یک یا چند دوره، برای بعدیها تنها در صورتی حجیت دارد که راهنما به وجود دلیلی در قول یا سیره معصوم باشد و در غیر این صورت یکسان بودن فتاوا در یک یا چند دوره به خودی خود حجیتی ندارد.
اما اینکه اجماع فقهای یک یا چند دوره به خودی خود برای فقهای دوره های بعدی آنها حجیتی ندارد واجد این معنای ضمنی است:
امکان دارد “همه” مجتهدان یک یا چند عصر، به اشتباه فتوا بدهند. که اگر اینگونه نبود، اجماع آنها در یک فتوا به خودی خود برای بعدیها حجت شرعی دانسته میشد.
همین معنای ضمنی، معنای ضمنی دیگری با خود دارد:
این فرض که قاعده لطفی وجود دارد که بر اساس آن به نحوی تضمین شده، قاطبه فقهای شیعه در یک عصر و بلکه چند عصر و به تبع آنها عموم شیعیان متشرع و متدین در مورد امری دینی، در اشتباه قرار نمی گیرند از نظر خود فقهای شیعه فرضی مردود است.

با نگاهی به:
– اصول مظفر
– دروس فی علم الاصول، سیدمحمد باقر صدر

یادداشت مرتبط:
http://www.armanha.tk/?p=12533

جریان انحرافی

چرا کسی با روند انحرافی تبدیل ولی فقیه به رکن رابع مقابله نمی کند؟

عموم فقهای شیعه، شیخیه را فرقه ای انحرافی می دانند. یکی از انحرافات شاخه ای از شیخیه، اعتقاد به “رکن رابع” است.
کمی تامل در مشخصات رکن رابع از نظر این دسته از شیخیه، نشان می دهد خوانش افراطی و غلوآمیز از نظریه ولایت فقیه که توسط اشخاصی همچون شیخ کاظم صدیقی، علیرضا پناهیان، اصغر طاهرزاده و امثالهم ترویج و تئوریزه می شود و یکی از مولفه های آن نیز نظریه “کشف ولی فقیه” و نه نصب و انتخاب اوست (نظریه کشفی که خود آیت الله خامنه ای با آن مخالف است)، شباهت زیادی به این عقیده انحرافی شیخیه دارد.