در مورد عمرکشون

کاش حوصله توضیحش را داشتم ولی ندارم. در شوق برگزاری مراسم سخیف عمرکشون، انگیزه پنهان و ناخودآگاه عرب ستیزی و بلکه اسلام ستیزی را پررنگتر از همه انگیزه های دیگر می بینم. در این میان عرب بودن اهل بیت هم نمی تواند ردی بر ادعای مذکور باشد. در اینجا اهل بیت، اوپوزیسیون عربها و در حقیقت آن دسته از اعراب هستند که “ایرانیها” و “فارسها” آنها را برگزیده اند. به هر حال محوریت با ایرانیگری است و از این رو اهل بیت هم اعراب ناعرب محسوب می شوند.

نقیضه دنیای ما

نقیضه و معضل دنیای ما این است که از یک طرف، رهبران از اعتبار افتاده اند و انسانهای جدید، انسانهایی هستند که اساسا رهبر فرهمند نمی خواهند و ای بسا چگونگی خیزشها و شورشهایشان ریشه در همین تعریف جدید از خود و انسان داشته باشد و از سوی دیگر، شورش و اعتراض بدون رهبر یا کادر رهبری فرهمند به جایی نمی رسد. این معضل، چگونه و کی حل شود، معلوم نیست. ظاهرا که لاینحل است.
از این رو آنچه این روزها در لبنان و عراق و … می گذرد هم تبی است بی سرانجام یا بدسرانجام، مثل آنچه در تونس و مصر و لیبی و سوریه گذشت.

بیشتر از آنکه کار می کنید نمایش دهید

یکی از رموز رشد در سیستم ادارات و سازمانها این است که بیشتر از میزانی که کار می کنید، بتوانید خودتان را نمایش بدهید. این نمایش می تواند شامل دستاوردهای زحمات خودتان و ضریب دادن یا ضریب ندادن به آنها، دستاوردهای زحمات مشترکتان با همکاران یا نیروهایتان و پررنگ کردن نقش خودتان در آن دستاوردها یا به طور کلی حاصل زحمات دیگران باشد که آنها را انحصارا به نام خودتان پیش مافوقها و اشخاص ذی نفوذ در خارج سازمان متبوعتان و دیگر سازمانها نمایش میدهید.
البته که در این میان حتما حداقلی از کار و نظم و تلاش و جنم و شم اجرایی و مدیریتی نیز لازم است ولی به طور حتم از دو نفری که به اندازه و کیفیت هم کار می کنند آنکه خودش را نمایش میدهد از آنکه سرش به کار خودش گرم است رشد سریعتری خواهد داشت. حتی شخص کم کارتر اما پرنمایشتر از شخص پرکارتر و کم نمایشتر و بلکه بی نمایش، رشد بیشتری خواهد داشت.
اگر نیرویی اداری هستید از نمایش دادن خود برای مافوقها و بیرونیها غفلت نکنید. خیال نکنید اگر سرتان به کار خودتان گرم باشد دیده یا تشویق می شوید. اتفاقا شما در چنین حالتی قابلیت این را پیدا می کنید که مسئول ناکامیهای مجموعه تان تلقی شوید و کاسه و کوزه ها را سر شما خراب می کنند.

زیست جهان بی روح و سرد مدعیان نمایندگی خدا

شکی ندارم و شکی نداشته باشید اگر در قرآن نیامده بود “یسبح لله مافی السموات والارض”، برخی حضرات هر کس را که چنین نگاهی به جهان داشت منحرف می دانستند، اگر در قرآن رویاهای صادقه رسول الله و یوسف نبی و فرعون مصر و… نقل نشده بود، همین حضرات، مطلقا هر که را از رویای صادقه حرف میزد تکفیر می کردند، اگر در قرآن، عباراتی استعاری همچون “یدالله” نیامده بود حضرات هر متنی که بوی استعاره و و هر صنعت ادبی دیگری به خصوص در زمینه خداشناسی داشت به آتش تکفیر می سوزاندند.
زیست جهان این حضرات مدعی نمایندگی الله، یک جهان بت پرستانه پوزیتیویستی و فریسی خشک و بی روح با یک خدای تعین یافته و کاملا تعریف شده و به عبارت دیگر یک بت است.
اگر همینها که در قرآن آمده، نیامده بودند اینان برایمان دنیایی بی روحتر و سردتر از همین که الان هست درست کرده بودند.

پی نوشت
فریسی: دسته ای از روحانیون خشک یهودی حوالی سالهای زندگی دنیایی عیسی بن مریم که بخشهایی از کتاب تلمود محصول آراء آنها است.

نفی نگاه فرمالیستی به دین

به بهانه غدیر
إِِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُون (سورهٔ مائده-آیهٔ ۵۵)

نکته ای که در مورد این آیه کمتر به آن توجه می شود این است که این آیه دارد نمونه ای از نفی نگاه فرمالیستی به دین را نشان می دهد و می گوید در میان تمام مومنان و دینداران آن کسی شایسته ولایت بر دیگران است که نگاه فرمالیستی به دین ندارد. فقط علی بود که تصور نکرد اگر انگشتر از دست در آورد، جلوی فقیر را بگیرد و انگشترش را به او بدهد، نمازش باطل می شود. فقط او بود که فهمید یک لحظه دیرتر رسیدگی به محروم از به هم خوردن صورت نماز بدتر است. او بود که روح دین را شناخته بود و حفظ آن برایش مهمتر از حفظ صورت مناسک بود.

رهزن بودن برخی آمارها

برخی آمارها رهزن هستند. مثلا می شنویم در برخی استانها یا کشورها آمار طلاق پایین است اما آیا چنین آماری به این معنی هم هستند که زندگیهای زناشویی در این مناطق گرمترند؟ آیا ممکن نیست به علت تابو بودن طلاق در این مناطق، آمار افسردگی و ناراحتیهای روحی ناشی از ادامه یک زندگی سرد یا پرتنش به هر قیمتی، بیشتر باشند؟
ممکن است بشنویم در یک منطقه آمار خودکشی بالا است. اما آیا این الزاما به معنی غمگینتر یا ناامیدتر بودن مردم آن منطقه نسبت به جاهایی است که خودکشی کمتر است؟ مثلا آیا ممکن نیست در منطقه ای بنا به دلایل مذهبی و ترس از عذاب اخروی، آمار خودکشی پایین تر باشد، اما مردم همان منطقه انسانهایی مایوس تر و ناشادتر باشند و در حال تحمل ادامه زندگی به هر قیمتی؟
در یک کشور ممکن است آمار مصرف سیگار حتی در بین خردسالان زیاد باشد اما بسیار محتمل است به دلیل تابو نبودن مصرف سیگار، نوجوانان کمتری به سمت فعالیتهای زیرزمینی و مصرف مواد خطرناکتر کشیده شوند و در کل مصرف مواد مخدر در آن کشورها کمتر باشد.
به همین دلیل به نظرم درست نیست چنین آمارهایی به تنهایی مایه افتخار یا سرافکندگی یک قوم محسوب شوند.

زیر سئوال رفتن فلسفه ازدواج و بچه دار شدن در ایران

به نظرم هرچی جلوتر میریم، فلسفه ازدواج و بچه دار شدن به خصوص در ایران بیشتر زیر سئوال میره.
فردیت مرد و زن به قدری در حال بزرگ شدنه که قابل هضم در کلیتی به اسم خانواده نیست. در گذشته اینگونه نبود. مرد و زن، بعد از ازدواج و به خصوص بعد از بچه دار شدن با رضایت کامل و بدون هیچ حسرتی، قید بسیاری از علاقمندیهاشون رو میزدن. اگر هم قدری می خواستن برای فردیت خودشون وقت بذارن، زندگی در خانواده بزرگ، این مجال رو براشون فراهم می کرد. زنان و مردانی از خانواده در کنارشان بودند که در اوقات پرداختن به فردیات، در کارهای خانه، کمک کار باشند. اما الان سالها است در عصر خانواده های کوچک و به اصطلاح اتمی زندگی می کنیم.
در ایران هم روز به روز بیشتر به این سمت میریم که هم اصرار به صورت گرفتن ازدواج هست، هم بچه دار شدن و هم اینکه اون فردیت، ذره ای به نفع ازدواج و پدر و مادر شدن، کوچک نشه و همینه که کلی ناخوشایندی و اعصاب خردی درست کرده و می کنه.
غرب، برای اینکه بزرگ شدن اون فردیت، به خانواده لطمه نزنه و خانواده هم به اون فردیت ضربه نزنه، یک سری راه حلها درست کرده. مثلا بیشتر کردن اوقات فراغت که باعث میشه فرد، زمان بیشتری برای تقسیم کردن بین خانواده و فردیتش داشته باشه:  کم کردن ساعات کار، تعطیلات دو روز در هفته و مرخصیهای زایمان طولانی برای مرد. اما در ایران از اینها هم خبری نیست.

دین حنیف در برابر دینی که برای زندگی نیست

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا ۚ لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ (سوره روم، آیه ۴۰)

این آیه خیلی مهم و کلیدی است. دارد می گوید بیشتر مردم (که شامل بی دینان و احتمالا خود دینداران می شود) نمی دانند که دین، امری ساده و بی پیرایه (دین حنیف) و همگام با فطرت آنها است. به عبارت دیگر، بیشتر مردم، تصور می کنند دین واقعی، صورت مسخ شده و پرتکلف و غیرفطری ادیان است.
اینگونه است که می بینیم بیشتر تاریخ دینداری، تاریخ دینداری ممسوخ بوده است.
در انجیل جمله ای از مسیح نقل شده که آن را خیلی دوست دارم: “سبت برای انسان است نه انسان برای سبت.”
هزاره ها است اما ادیانی حاکم بوده اند که انسان را برای سبت و امثال سبت خواسته اند و عموم مردم هم تصور می کنند دین یعنی همین.

دوران برچسب زنی

اگر بخواهم تاریخ معاصر ایران را در یک کلمه خلاصه کنم، می گویم تاریخ معاصر ایران، تاریخ “برچسب زنی” است و در این بیان واهمه دارم که خودم متاثر از تقلیل گرایی فرهنگ برچسب زنی باشم که البته اگر هم اینگونه باشم، حاکی از غلبه این مرام و فرهنگ است. جریان شناسان، برآمده این تاریخ و مقوم آن هستند.
غلبه روحیه برچسب زنی بر ذهن و فرهنگ ما موجب می شود ما هیچگاه، حرف دیگران را گوش نکنیم (فعل نیوشیدن که به نوشیدن نزدیک است و مترادف گوش دادن است، خوب منظور مرا می رساند) بلکه به جای گوش دادن، در حین تکلم طرف مقابل، مدام در حال پیدا کردن کدها و نشانه ها در کلام او باشیم تا به او بر اساس آن کدها، برچسب بزنیم. اگر آن برچسب، جزو برچسبهای مطلوب ما بود احسنت بگوییم و تایید کنیم و اگر آن برچسب جزو برچسبهای نامطلوب ما بود، طرف مقابل را رد کنیم. ما به حرف دیگران و جان کلام آنها گوش نمی دهیم، بلکه ذهنمان مدام درگیر پیدا کردن کدها در حرفهایی است که می شنویم.

برخی از نامها و کنیه های قابل توجه فرزندان ائمه

از فرزندان امیرالمومنین علی علیه السلام که بعد از درگذشت فاطمه زهرا سلام علیها متولد شدند:
– عمر که مادرش ام حبیبه بنت ربیعه بود
– عثمان که مادرش فاطمه ام البنین بنت حزام بود
– ابوبکر که کنیه محمداصغر بود که مادرش لیلا بنت مسعود بود

از فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام:
– ابوبکر

از فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام:
– عایشه

از فرزندان امام هادی علیه السلام:
– عایشه

منابع: ارشاد شیخ مفید، اعلام الوری طبرسی، اسرار الامامه عمادالدین طبری (البته منبع مورد آخر – دختر امام هادی- از این سه منبع، فقط اسرار الامامه است اما موارد دیگر در هر سه منبع آمده است)

در مورد جریان شناسی

اگر لازم است در مورد شخصی یا جریانی به قضاوت برسید، به دنبال ارتباط بی واسطه و بدون فیلتر با او باشید. این واسطه ها می توانند انواع رسانه ها باشند، به خصوص کتابها یا سلسله مقالاتی با عناوین “نیمه پنهان فلان”، “جریان شناسی بهمان” و امثالهم.
هر رسانه ای نیز خودش یک واسطه و فیلتر است؛ هر رسانه ای. تنها در صورتی به گزارشهای رسانه ها برای به قضاوت رسیدن می توانید اعتنا کنید که مطمئن باشید متن کامل سخنرانی یا مقاله شخص مورد نظرتان را درج کرده اند یا فایل صوتی کامل آن را منتشر کرده اند، نه خلاصه یا گزیده و گلچینی از آنها را. بله، وقت آدم کم است ولی اگر وقتی برای ارتباط بی واسطه با چیزی ندارید، در مورد آن قضاوت هم نداشته باشید. قضاوت را بگذارید در مورد چیزهایی که مدت قابل توجهی ارتباط بی واسطه با آنها برقرار کرده اید.
بالشخصه سالها در روزگار نوجوانی و بخشی از جوانی ام به انواع چنین واسطه هایی اعتماد داشتم اما معمولا هر وقت پیش آمد که با موضوعی که قبلا با واسطه در موردش آشنایی پیدا کرده بودم، ارتباط بی واسطه برقرار کنم (خودم کتاب یا کتابهایی را از یک شخص بخوانم یا خودم مستمع سخنان کسی باشم یا فایل سخنرانی هایش را کامل گوش بدهم) دید و قضاوتم بسیار تغییر کرد.
می دانید، آدم بعد از مدتی حس می کند به خاطر اعتماد به واسطه ها، چقدر ظلم کرده، چقدر به ظلم راضی بوده، چقدر به ظلم کردنها کمک کرده و چقدر در ظلمها شریک بوده است. به واسطه ها اعتماد نکنید تا کمتر دچار چنین حس ناخوشایندی باشید؛ فقط و فقط مواجهه مستقیم و کامل و غیر گذرا و بدون گارد.